هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعات مختلفی مانند انتقاد از ریاکاری و خودپسندی، اهمیت خاکساری و فروتنی، و ارزش بخشش و کمک به دیگران میپردازد. همچنین، اشارهای به مشکلات و آفتهای دنیوی و اهمیت وفاداری به دین و اصول اخلاقی دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و اجتماعی آن نیاز به درکی بالغتر از مسائل انسانی و دینی دارد.
غزل ۴۰۶ - می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
افکنی بر شانه هرگه دیده خود بین خویش ۱
خاکساری سربلندی را ز سر وا کردن است
نه حصیر و خشت کردن بستر و بالین خویش ۲
بر کریمان شکر سائل در حقیقت واجبست
زانکه گلبن را سبکباریست از گلچین خویش ۳
در پناه فیض عریانی مسلم ماند خار
گل چه آفتها که دید از جامه رنگین خویش ۴
در طریقت عار چون از دین خود برگشتنست
گر بجام جم دهد کس کاسه چوبین خویش ۵
هر گران سنگی شود زاندیشه روزی سبک
آسیا را دانه می اندازد از تمکین خویش ۶
خودشکن را خوش نیاید مدح و بیش از دیگران
خودپسند از ابلهی خود می کند تحسین خویش ۷
تلخ کامان دگر داری بجز ساغر، بده
دیگران را هم زکاتی از لب شیرین خویش ۸
از غم جانسوز خود تا کی توان دیدن کلیم
همدمان را چون چراغ کشته بر بالین خویش ۹
افکنی بر شانه هرگه دیده خود بین خویش ۱
خاکساری سربلندی را ز سر وا کردن است
نه حصیر و خشت کردن بستر و بالین خویش ۲
بر کریمان شکر سائل در حقیقت واجبست
زانکه گلبن را سبکباریست از گلچین خویش ۳
در پناه فیض عریانی مسلم ماند خار
گل چه آفتها که دید از جامه رنگین خویش ۴
در طریقت عار چون از دین خود برگشتنست
گر بجام جم دهد کس کاسه چوبین خویش ۵
هر گران سنگی شود زاندیشه روزی سبک
آسیا را دانه می اندازد از تمکین خویش ۶
خودشکن را خوش نیاید مدح و بیش از دیگران
خودپسند از ابلهی خود می کند تحسین خویش ۷
تلخ کامان دگر داری بجز ساغر، بده
دیگران را هم زکاتی از لب شیرین خویش ۸
از غم جانسوز خود تا کی توان دیدن کلیم
همدمان را چون چراغ کشته بر بالین خویش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۵ - نهد مرهم بزخم شانه جعد زلف غمخوارش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۷ - نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.