هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری از معشوق میگوید و بیان میکند که چگونه برای فرار از این درد، خود را از لذتهای دنیوی محروم میسازد. او از زهد خشک و بیمعنای محتسب انتقاد میکند و ترجیح میدهد با وجود رنجها، به عشق و مستی پایبند بماند. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در برابر عشق و هوس اعتراف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۴۵ - بیدماغم دست رد بر وصل جانان می نهم
بیدماغم دست رد بر وصل جانان می نهم
پنبه در گوش از صدای آبحیوان می نهم ۱
در بهاری اینچنین از زهد خشک محتسب
ساغرم تاتر شود در زیر دامان می نهم ۲
نه صراحی غلغلی دارد نه ساغر خنده ای
گوش چندانی که بر بزم حریفان می نهم ۳
از کجا مرهم بیابم چون زمغز استخوان
پنبه می آرم بروی داغ حرمان می نهم ۴
تا نباشد یک گلستان خار پاانداز من
کی زکنج غم قدم در باغ و بستان می نهم ۵
پایه اهل هوس بالاتر است از من کلیم
پای همت گرچه دائم بر سر جان می نهم ۶
پنبه در گوش از صدای آبحیوان می نهم ۱
در بهاری اینچنین از زهد خشک محتسب
ساغرم تاتر شود در زیر دامان می نهم ۲
نه صراحی غلغلی دارد نه ساغر خنده ای
گوش چندانی که بر بزم حریفان می نهم ۳
از کجا مرهم بیابم چون زمغز استخوان
پنبه می آرم بروی داغ حرمان می نهم ۴
تا نباشد یک گلستان خار پاانداز من
کی زکنج غم قدم در باغ و بستان می نهم ۵
پایه اهل هوس بالاتر است از من کلیم
پای همت گرچه دائم بر سر جان می نهم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۴ - از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۶ - بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.