هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد دوری و فراق از معشوق را بیان میکند. شاعر از رنج مهجوری و ناتوانی در دیدار یار مینالد و از مستی و رسوایی ناشی از این دوری سخن میگوید. همچنین، او از پاکی معشوق و آلودگی خود میگوید و از این که حتی در خواب نیز یار را نمیبیند، اظهار ناامیدی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و حزنانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و رسوایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۵۷۳ - فزون از صبر ایوبست تاب محنت دوری
فزون از صبر ایوبست تاب محنت دوری
که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری ۱
چنان بیروی تو دست و دلم از کار خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مردم زمخموری ۲
ز گوش این نکته پیرمغان بیرون نخواهد شد
که مستی خاکساری آورد، پرهیز مغروری ۳
ز چشم اعتبار خلق چون پنهان شوی دانی
که باشد مستی و رسوائی ما عین مستوری ۴
تو همچون شعله سرکش زهر آلایشی پاکی
ز ما گردی بدامان تو ننشیند مگر دوری ۵
نصیب ما نشد یکبار دیدار تو را دیدن
بخوابت هم نمی بینم، زهی کوری زهی کوری ۶
چنان عالم به بند اعتبار ظاهر افتاده
که پروانه نسوزد گر نباشد شمع کافوری ۷
نگوئی بی اثر دیگر کلیم این اشکریزی را
ز بختم گریه آخر هم سیاهی برد و هم شوری ۸
که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری ۱
چنان بیروی تو دست و دلم از کار خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مردم زمخموری ۲
ز گوش این نکته پیرمغان بیرون نخواهد شد
که مستی خاکساری آورد، پرهیز مغروری ۳
ز چشم اعتبار خلق چون پنهان شوی دانی
که باشد مستی و رسوائی ما عین مستوری ۴
تو همچون شعله سرکش زهر آلایشی پاکی
ز ما گردی بدامان تو ننشیند مگر دوری ۵
نصیب ما نشد یکبار دیدار تو را دیدن
بخوابت هم نمی بینم، زهی کوری زهی کوری ۶
چنان عالم به بند اعتبار ظاهر افتاده
که پروانه نسوزد گر نباشد شمع کافوری ۷
نگوئی بی اثر دیگر کلیم این اشکریزی را
ز بختم گریه آخر هم سیاهی برد و هم شوری ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۲ - خموش باش دلا عرض مدعا کردی
گوهر بعدی:غزل ۵۷۴ - از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.