هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. عشق در دل و جان شاعر جای گرفته و تمام وجود او را فراگرفته. شاعر از تأثیرات این عشق بر جان خود میگوید، از پریشانیهای ناشی از آن و از بیتوجهی دیگران به این احساس. عشق در این شعر به عنوان نیرویی برتر از عقل و زهد نشان داده شده که میتواند طبیعت را نیز دگرگون کند. در نهایت، شاعر به وصال معشوق میرسد، هرچند این راه پر از مشقت بوده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
شماره ۱۰۳ - در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت
در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت
در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت ۱
تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی
از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت ۲
گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما
نیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت ۳
عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتاد
عشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت ۴
در هوایت کوه آب از چشمه ها گردد روان
ز آتش عشقت خروش و جوش در دریا گرفت ۵
در پی صید همای وصل جانان جان ما
گر چه بسیاری دوید از هر طرف اما گرفت ۶
ای اسیری در هوای وصل سیمرغ دلم
عاقبت در آشیان بی نشانی جا گرفت ۷
در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت ۱
تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی
از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت ۲
گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما
نیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت ۳
عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتاد
عشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت ۴
در هوایت کوه آب از چشمه ها گردد روان
ز آتش عشقت خروش و جوش در دریا گرفت ۵
در پی صید همای وصل جانان جان ما
گر چه بسیاری دوید از هر طرف اما گرفت ۶
ای اسیری در هوای وصل سیمرغ دلم
عاقبت در آشیان بی نشانی جا گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲ - از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴ - خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.