هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و وصال با معشوق الهی سخن میگوید و عقل را از دخالت در این عشق بازمیدارد. او بر این باور است که جمال الهی در همه عالم نمایان است و عارفان حقیقی، اسماء الهی را سایهای از حق میدانند. همچنین، وحدت حق را در کثرت جهان میبیند و معتقد است که نور ذوالجلال در همه عالم روشن است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۵ - دلم با دوست دایم در وصالست
دلم با دوست دایم در وصالست
فراق از وی مرا دیگر محالست ۱
برو ای عقل رخت خویش بربند
که عشق از گفت و گویت در ملالست ۲
سلاطین رااگر مال است مارا
گدائی درش مال و منالست ۳
حجاب تو توئی آمد و گرنه
همه عالم جمالش را مثالست ۴
به پیش عارف حق بین دو عالم
مر اسمای الهی را ظلالست ۵
هرآنکو وحدت حق را ز کثرت
ببیند بی گمان صاحب کمالست ۶
به پیش چشم تو روشن اسیری
همه عالم بنور ذوالجلالست ۷
فراق از وی مرا دیگر محالست ۱
برو ای عقل رخت خویش بربند
که عشق از گفت و گویت در ملالست ۲
سلاطین رااگر مال است مارا
گدائی درش مال و منالست ۳
حجاب تو توئی آمد و گرنه
همه عالم جمالش را مثالست ۴
به پیش عارف حق بین دو عالم
مر اسمای الهی را ظلالست ۵
هرآنکو وحدت حق را ز کثرت
ببیند بی گمان صاحب کمالست ۶
به پیش چشم تو روشن اسیری
همه عالم بنور ذوالجلالست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - جهان عکس رخ مه پیکر ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.