هوش مصنوعی: این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از غم و جفای معشوق، تسلیم دل در برابر شادی‌های گذرا، و اسارت جان در بند زلف معشوق می‌نویسد. همچنین، اشاره‌ای به لذت‌های شراب و زیبایی معشوق دارد که حتی زاهد را به هوای بهشت می‌اندازد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره‌های غیرمستقیم به شراب و مفاهیم احساسی پیچیده وجود دارد که مناسب سنین بالاتر است.

شماره ۱۰۷ - خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
دل تن نهاد و دامن شادی روان گرفت ۱

ای دل ره عدم چو گرفتی از آن میان
جانم ز هستی تو کناری نهان گرفت ۲

آید همیشه اشک بدریوزه پیش تو
اوسایل است و راه نشاید برآن گرفت ۳

دل مرکب قرار بمیدان عشق تاخت
چون شهسوار درد تو آمد عنان گرفت ۴

تا لذت شراب غمت یافت کام جان
سرخوش شد و بمصطبه پای دنان گرفت ۵

چون حسن تو بحور و بغلمان ظهور کرد
زاهد چنان هوای جنان از چنان گرفت ۶

زلف تو داشت جان اسیری ببند خویش
رویت بصد لطافتش آخر ضمان گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۶ - جهان عکس رخ مه پیکر ماست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۸ - یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.