هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از مولانا بیانگر سیر و سلوک عاشقانه و عرفانی شاعر در راه عشق به معشوق حقیقی است. شاعر از فنا شدن در عشق و رسیدن به بقا سخن میگوید، جایی که از نام و نشان دنیوی رها شده و به جایگاهی والاتر از زمان و مکان میرسد. این متن همچنین به مفاهیمی مانند فقر عرفانی، آزادی از قید نفس و رسیدن به مقام پادشاهی در ملک فقر اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۳۹۴ - تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم ۱
زان دم که باختم دل و جان در قمار عشق
از هر چه عقل فرض کند، بیش از آن شدم ۲
شهباز همتم چو پر و بال برگشاد
بالاتر از زمین و زمان و مکان شدم ۳
تا با نشان شوم مگر از یار بی نشان
نام و نشان گذاشتم و بی نشان شدم ۴
چون در فنا ز هستی خود نیست آمدم
در عالم بقا بخدا جاودان شدم ۵
تا گشته ام گدای گدایان کوی تو
در ملک فقر پادشه شه نشان شدم ۶
آزاده چون که گشت اسیری ز قید خویش
مطلق بکوی عشق و جنون داستان شدم ۷
بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم ۱
زان دم که باختم دل و جان در قمار عشق
از هر چه عقل فرض کند، بیش از آن شدم ۲
شهباز همتم چو پر و بال برگشاد
بالاتر از زمین و زمان و مکان شدم ۳
تا با نشان شوم مگر از یار بی نشان
نام و نشان گذاشتم و بی نشان شدم ۴
چون در فنا ز هستی خود نیست آمدم
در عالم بقا بخدا جاودان شدم ۵
تا گشته ام گدای گدایان کوی تو
در ملک فقر پادشه شه نشان شدم ۶
آزاده چون که گشت اسیری ز قید خویش
مطلق بکوی عشق و جنون داستان شدم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۳ - غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم
گوهر بعدی:شماره ۳۹۵ - چون یار برقص آید من مطربی آغازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.