هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و از رنج هجران و بیابان غم مینالد. او در جمال معشوق حیران شده و جانش در دریای وصال او غرق است. در پایان، شاعر از قید اسیری رها شده و به یقین رسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۴۳۸ - ز نار شوق تو ای جان جانان
ز نار شوق تو ای جان جانان
به آهی سوزم این گردون گردان ۱
بصحرای غمت آواره گشتم
نشد هرگز بپایان این بیابان ۲
درانوار جمال مهر رویت
شدم چون ذره سرگشته حیران ۳
ببحر وصل تو غرق است جانم
دلم شد فارغ از هجران جانان ۴
شدم آزاده از قید اسیری
خلاصم از گمان چون اهل ایقان ۵
به آهی سوزم این گردون گردان ۱
بصحرای غمت آواره گشتم
نشد هرگز بپایان این بیابان ۲
درانوار جمال مهر رویت
شدم چون ذره سرگشته حیران ۳
ببحر وصل تو غرق است جانم
دلم شد فارغ از هجران جانان ۴
شدم آزاده از قید اسیری
خلاصم از گمان چون اهل ایقان ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۷ - مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
گوهر بعدی:شماره ۴۳۹ - الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.