هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و از دست دادن عقل و جان را به دلیل این غم بیان میکند. او از ساقی میخواهد که شراب بدهد تا تکلف از میان برود. شاعر همچنین از ناتوانی خود در ادامه این راه و از دست دادن آرزوهایش به دلیل دوری معشوق مینالد. در نهایت، او از معشوقی میگوید که مانند لاله غرق در خون است و با داغ او از جهان خواهد رفت.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیمی مانند شراب و غم عمیق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۲ - ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
می ده، که تکلف از میان رفت ۱
شد تاب و توانم اندر این راه
من هم بروم، اگر توان رفت ۲
تا شد رخ و زلفت از نظر دور
کام دل و آرزوی جان رفت ۳
من بودم و دل که قامتت برد
آن نیز بجای راستان رفت ۴
شاهی که چو لاله غرق خون است
با داغ تو خواهد از جهان رفت ۵
می ده، که تکلف از میان رفت ۱
شد تاب و توانم اندر این راه
من هم بروم، اگر توان رفت ۲
تا شد رخ و زلفت از نظر دور
کام دل و آرزوی جان رفت ۳
من بودم و دل که قامتت برد
آن نیز بجای راستان رفت ۴
شاهی که چو لاله غرق خون است
با داغ تو خواهد از جهان رفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱ - عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.