هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و فراق یار مینالد و از درد دوری و اشکهایش سخن میگوید. او از خیال معشوق و تأثیرات عاطفی آن بر خود یاد میکند و از طبیب برای درمان درد عشق درخواست کمک دارد. در پایان نیز به تنهایی و مجلس خاص اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سوز عشق و تنهایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۲ - خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
نیست روی آنکه این سودا ز سر بیرون برد ۱
خلوتی خوش دارم امشب با خیال زلف او
گر نه باد صبح از این خلوت خبر بیرون برد ۲
با خیالش گر شبی در کنج تنهایی روم
آب چشمم باز بردارد، ز در بیرون برد ۳
هر زمان از آب چشمم شعله بیش است، ای طبیب
شربتی فرما، که این سوز از جگر بیرون برد ۴
مجلس خاص است، اگر شاهی گرانی میکند
اهل صحبت نیست، گو تا درد سر بیرون برد ۵
نیست روی آنکه این سودا ز سر بیرون برد ۱
خلوتی خوش دارم امشب با خیال زلف او
گر نه باد صبح از این خلوت خبر بیرون برد ۲
با خیالش گر شبی در کنج تنهایی روم
آب چشمم باز بردارد، ز در بیرون برد ۳
هر زمان از آب چشمم شعله بیش است، ای طبیب
شربتی فرما، که این سوز از جگر بیرون برد ۴
مجلس خاص است، اگر شاهی گرانی میکند
اهل صحبت نیست، گو تا درد سر بیرون برد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱ - خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
گوهر بعدی:شماره ۵۳ - مرا عشقت از ره برون میبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.