هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و درد فراق سخن میگوید. شاعر از جدایی و تنهایی مینالد و درد دلش را با تصاویری مانند خون جاری از چشم و دل پارهپاره بیان میکند. او از معشوق میخواهد تا برای یک شب به دیدارش بیاید و حال تنهایی او را ببیند. همچنین، اشارهای به گفتگوی باغبان و غنچه و بلبلان دارد که نمادی از عشق و اشتیاق است. در پایان، شاعر تأکید میکند که دلش به کار عشق مشغول است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۸۹ - بی لبت هر دم ز چشم درفشان خون میرود
بی لبت هر دم ز چشم درفشان خون میرود
پاره های دل ز راه دیده بیرون میرود ۱
یکشب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی
تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود ۲
خون که از زخمی رود، داغش نهی باز ایستد
دل که صد جا داغ کردم، همچنان خون میرود ۳
باغبان از گفتگوی غنچه گو لب بسته دار
بلبلان را چون سخن زان لعل میگون میرود ۴
گفته ای: فریاد شاهی کم نگشت از کوی ما
آری آری، دل بکار عشق اکنون میرود ۵
پاره های دل ز راه دیده بیرون میرود ۱
یکشب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی
تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود ۲
خون که از زخمی رود، داغش نهی باز ایستد
دل که صد جا داغ کردم، همچنان خون میرود ۳
باغبان از گفتگوی غنچه گو لب بسته دار
بلبلان را چون سخن زان لعل میگون میرود ۴
گفته ای: فریاد شاهی کم نگشت از کوی ما
آری آری، دل بکار عشق اکنون میرود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸ - سوی باغ آن سرو بالا میرود
گوهر بعدی:شماره ۹۰ - گر به عمری ز من دلشده ات یاد آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.