هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و غم عاشقانه است که شاعر از دوری معشوق و ناراحتیهای ناشی از آن میگوید. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید و همچنین از تحقیر شدن و احساس بیارزشی در برابر معشوق شکایت دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که غم عشق برای او کافی است و آرزو میکند که معشوق با خوشحالی زندگی کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند «سگ کوی خودم خواندی» ممکن است نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشند تا مفهوم آنها به درستی منتقل شود.
شماره ۱۰۵ - غم روی تو دارد دل، همین بس
غم روی تو دارد دل، همین بس
نخواهد کرد از فکر چنین بس ۱
دل و جان و خرد بردی و اکنون
سری مانده است ما را بر زمین بس ۲
اگر بیند ترا با زلف پرچین
کند صورتگری نقاش چین بس ۳
سگ کوی خودم خواندی، عفاالله
اگر من آدمی باشم، همین بس ۴
دلی کز دولت وصل است مغرور
چو هجرانش بلایی در کمین بس ۵
برای جیب گل، از گرد راهش
صبا را شمه ای در آستین بس ۶
تو با گل جام گیر و شاد بنشین
که شاهی را غم آن نازنین بس ۷
نخواهد کرد از فکر چنین بس ۱
دل و جان و خرد بردی و اکنون
سری مانده است ما را بر زمین بس ۲
اگر بیند ترا با زلف پرچین
کند صورتگری نقاش چین بس ۳
سگ کوی خودم خواندی، عفاالله
اگر من آدمی باشم، همین بس ۴
دلی کز دولت وصل است مغرور
چو هجرانش بلایی در کمین بس ۵
برای جیب گل، از گرد راهش
صبا را شمه ای در آستین بس ۶
تو با گل جام گیر و شاد بنشین
که شاهی را غم آن نازنین بس ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - ای دوست، شبی به کوی ما باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.