هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد عشق ناگفته و رنجهای ناشی از آن را بیان میکند. شاعر از ناتوانی در بیان اسرار عشق، تلاش بیثمر برای فراموشی و رنج دل شکسته سخن میگوید. اشکهایش را به دریا تشبیه میکند که تنها با سوزن مژه میتوان آن را نگه داشت.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات سنگین ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۳۸ - ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
وز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان ۱
بسیار گفته شد سخن از نکته های عقل
اسرار عشق ماند که گفتن نمیتوان ۲
جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سود
چون کوی دوست رفتن و رفتن نمیتوان ۳
ما راست غنچه وار دلی مانده غرق خون
بادی چو نیست از تو شکفتن نمیتوان ۴
شاهی، نثار اشک تو دریست شاهوار
کان جز به سوزن مژه سفتن نمیتوان ۵
وز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان ۱
بسیار گفته شد سخن از نکته های عقل
اسرار عشق ماند که گفتن نمیتوان ۲
جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سود
چون کوی دوست رفتن و رفتن نمیتوان ۳
ما راست غنچه وار دلی مانده غرق خون
بادی چو نیست از تو شکفتن نمیتوان ۴
شاهی، نثار اشک تو دریست شاهوار
کان جز به سوزن مژه سفتن نمیتوان ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷ - جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
گوهر بعدی:شماره ۱۳۹ - مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.