هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عید و بهار و شادی طبیعت می‌گوید، اما خودش در فراق یار، ناتوان و غمگین است. او از بی‌مهری معشوق و سوز هجران می‌نالد و زندگی بدون سعادت را بیمعنا می‌داند. در پایان نیز اشاره می‌کند که عشق به معشوق، شهرت و آبرویش را سوزانده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

شماره ۱۶۱ - عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی

عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
هر مرغ را به وصل گلی شادمانئی ۱

همچون هلال عید شدم زار و ناتوان
روزی ندیدم از مه خود مهربانئی ۲

روزم به در دل گذرد، شب به سوز هجر
دور از سعادت تو عجب زندگانئی ۳

خلقی به عید، خرم و از نوبهار، خوش
ما و فراق یاری و اندوه جانئی ۴

شاهی به سوز عشق تو شد روشناس شهر
داغ سگان بود ز برای نشانئی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۰ - تا بسته ای به سلسله مشکبو گره
گوهر بعدی:شماره ۱۶۲ - تا گشودی دو زلف عنبرسای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.