هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و فداکاری در راه معشوق سخن میگوید. او از گذشتن از ناز و نعمت و پذیرش درد و رنج عشق میگوید و در نهایت به وصال معشوق میرسد. شاعر از فلک نیز شکایت میکند که پس از عمری تلاش، او را به خاک سپرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و فداکاری نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۶۹ - دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
ز ناز و عیش بگذشتی، به داغ و درد خو کردی ۱
پس از عمری بدست یار دادی ای فلک دستم
کرم کردی، ولی وقتی که از خاکم سبو کردی ۲
به جانی وصل جانان گر خریدی شاد باش ای دل
چه آسان یافتی نقدی که عمری جستجو کردی ۳
دلا دنبال آن چشم سیه دیگر چه میگردی؟
گر از هستی متاعی داشتی، در کار او کردی ۴
به خون دیده رنگین ساختی رخساره شاهی
به آخر در میان عاشقانش سرخ رو کردی ۵
ز ناز و عیش بگذشتی، به داغ و درد خو کردی ۱
پس از عمری بدست یار دادی ای فلک دستم
کرم کردی، ولی وقتی که از خاکم سبو کردی ۲
به جانی وصل جانان گر خریدی شاد باش ای دل
چه آسان یافتی نقدی که عمری جستجو کردی ۳
دلا دنبال آن چشم سیه دیگر چه میگردی؟
گر از هستی متاعی داشتی، در کار او کردی ۴
به خون دیده رنگین ساختی رخساره شاهی
به آخر در میان عاشقانش سرخ رو کردی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۸ - ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی
گوهر بعدی:شماره ۱۷۰ - اگر زلف تو خم در خم نبودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.