هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق بیپاسخ و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او با وجود جفاهای معشوق، از عشق خود دست نمیکشد و وفاداری خود را ابراز میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است با تجربیات عاطفی آنان همخوانی نداشته باشد.
شماره ۱۷۹ - مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
دلم چگونه از این آرزو بگردانی؟ ۱
بدوستی که نگردانم از جفای تو سر
اگر به خاک سرم را چو گو بگردانی ۲
مرا به سلسله زلف چون کشی در بند
بجرم عاشقیم کو بکو بگردانی ۳
ز دوست گر همه تیغ بلا رسد، ای دل
طریق عشق نباشد که رو بگردانی ۴
سیاه نامه شدی شاهی از سخن، آن به
که بعد از این ورق گفتگو بگردانی ۵
دلم چگونه از این آرزو بگردانی؟ ۱
بدوستی که نگردانم از جفای تو سر
اگر به خاک سرم را چو گو بگردانی ۲
مرا به سلسله زلف چون کشی در بند
بجرم عاشقیم کو بکو بگردانی ۳
ز دوست گر همه تیغ بلا رسد، ای دل
طریق عشق نباشد که رو بگردانی ۴
سیاه نامه شدی شاهی از سخن، آن به
که بعد از این ورق گفتگو بگردانی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۸ - ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰ - ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.