هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق شدید خود به معشوق میپردازد. او از بیقراری، بیصبری و درد فراق میگوید و از رقیب و روزگار شکایت دارد. معشوق را بهقداست میستاید و خود را فدای او میکند. در پایان، از خداوند طلب بخشش و عفو مینماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد.
شماره ۲۵۸ - هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
باشد که با توأم فتد از دست روبرو ۱
عشقت درید پیرهن صبر من چنانک
نتوان بدست عقل توان کردنش رفو ۲
گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان
سیلاب خون روان شود اندر چهار سو ۳
من از تو دور و با تو رقیبست همنشین
هست این ز روزگار که بادا برو تفو ۴
ز آبحیات خضر خطت بهره میبرد
من جان همی دهم چو سکندر در آرزو ۵
گفتم تنم فدای میان تو گشت گفت
دیریست تا بدیده ام اینکار مو بمو ۶
ایزد گناه ابن یمین را جو عذر او
روشن ز روی تست کند بیگمان عفو ۷
باشد که با توأم فتد از دست روبرو ۱
عشقت درید پیرهن صبر من چنانک
نتوان بدست عقل توان کردنش رفو ۲
گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان
سیلاب خون روان شود اندر چهار سو ۳
من از تو دور و با تو رقیبست همنشین
هست این ز روزگار که بادا برو تفو ۴
ز آبحیات خضر خطت بهره میبرد
من جان همی دهم چو سکندر در آرزو ۵
گفتم تنم فدای میان تو گشت گفت
دیریست تا بدیده ام اینکار مو بمو ۶
ایزد گناه ابن یمین را جو عذر او
روشن ز روی تست کند بیگمان عفو ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۷ - نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فرو
گوهر بعدی:شماره ۲۵۹ - آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.