هوش مصنوعی:
شاعر از گفتگوی خود با یاری محترم میگوید که در آن از رازهای دل و هنر سخنوری سخن میرود. او به تواناییهای ذهنی و هنری خود اشاره میکند اما اظهار میدارد که در این زمانه، نه مدح کسی را میسراید و نه هجو، چرا که دروغگویی رایج شده و گفتن راستی دشوار است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و اخلاقی است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ١١٣ - دی مرا گفت محترم یاری
دی مرا گفت محترم یاری
که دلم هیچ راز ازو ننهفت ۱
که بگلزار طبع وقادت
در بهار سخن چه غنچه شکفت ۲
نوک الماس فکر ثاقب تو
گوهر نظم در مدیح که سفت ۳
گفتم اکنون بمدح و هجو کسی
نشود فکر با ضمیرم جفت ۴
ز آنکه مرد دروغ نیست رهی
وندرین عهد راست نتوان گفت ۵
که دلم هیچ راز ازو ننهفت ۱
که بگلزار طبع وقادت
در بهار سخن چه غنچه شکفت ۲
نوک الماس فکر ثاقب تو
گوهر نظم در مدیح که سفت ۳
گفتم اکنون بمدح و هجو کسی
نشود فکر با ضمیرم جفت ۴
ز آنکه مرد دروغ نیست رهی
وندرین عهد راست نتوان گفت ۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۵
۲۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ١١٢ - دی شنیدم که ابلهی میگفت
گوهر بعدی:شماره ١١۴ - دیدم آنکس را که باز همتش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.