هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از وضعیت خود به عنوان یک فرد اسیر و درمانده در برابر امیر عز الدین سخن میگوید. او خود را مانند مهرهای تنها و گرفتار توصیف میکند و از امیر درخواست کمک مینماید. شاعر بیان میکند که حاضر است هزاران غلام مانند خودش به خدمت امیر درآید و خانهها را تسخیر کند، به شرطی که امیر مشکل او را حل نماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۴٠۶ - بر بساط امیر عز الدین
بر بساط امیر عز الدین
قصه ئی راست میکنم تقریر ۱
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر ۲
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر ۳
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر ۴
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر ۵
قصه ئی راست میکنم تقریر ۱
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر ۲
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر ۳
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر ۴
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر ۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۵
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴٠۵ - باشد لئیم در نظر عقل چون شبه
گوهر بعدی:شماره ۴٠٧ - بتجرید در شهر من شهره ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.