خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از وضعیت خود به عنوان یک فرد اسیر و درمانده در برابر امیر عز الدین سخن میگوید. او خود را مانند مهرهای تنها و گرفتار توصیف میکند و از امیر درخواست کمک مینماید. شاعر بیان میکند که حاضر است هزاران غلام مانند خودش به خدمت امیر درآید و خانهها را تسخیر کند، به شرطی که امیر مشکل او را حل نماید.
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۴٠۶ - بر بساط امیر عز الدین
بر بساط امیر عز الدین
قصه ئی راست میکنم تقریر ۱
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر ۲
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر ۳
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر ۴
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر ۵
قصه ئی راست میکنم تقریر ۱
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر ۲
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر ۳
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر ۴
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴٠۵ - باشد لئیم در نظر عقل چون شبه
گوهر بعدی:شماره ۴٠٧ - بتجرید در شهر من شهره ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.