هوش مصنوعی: شاعر از ناامیدی و یأس خود از جمال دین سنقر می‌گوید. او امیدهایی داشت که برآورده نشد، بنابراین از او قرض گرفت و رفت. در نهایت، به این نتیجه رسید که وجودش بی‌فایده است و فرض کرد که عدمش بهتر است و رفت.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند ناامیدی و یأس است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد.

شماره ۵٩٨ - حال خود بر جمال دین سنقر

حال خود بر جمال دین سنقر
یک رهی عرض کردم و رفتم ۱

چون امیدم روا نشد غرضش
هم ز خود قرض کردم و رفتم ۲

در وجودش نبود فایده ئی
عدمش فرض کردم و رفتم ۳
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۳
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵٩٧ - حقا که ملک شاه نیرزد بجملگی
گوهر بعدی:شماره ۵٩٩ - خدیو کشور دانش یمین دولت و دین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.