در این متن، شاعر از تجربهای شخصی میگوید که در آن به طمع دریافت پاداش از بزرگان، تلاش زیادی کرده اما نتیجهای جز رنج و ناامیدی نداشته است. او به نقد تربیت نادرست و بیثمری برخی تلاشها میپردازد و اشاره میکند که برخی چیزها مانند عنقا و کرم افسانهای فقط به نام وجود دارند و نشانی از آنها نیست. در پایان، شاعر به اهل هنر هشدار میدهد که یقین خود را به گمان نفروشند.
متن دارای مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به تجربه و شناخت نسبی از دنیای واقعی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادها (مانند عنقا و کرم) ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ٨٣۶ - در قصه شنیدیم کزین پیش بزرگی
یک بدره زر داد بیک بیت فلانی ۱
ما هم بطمع پیش بزرگان زمانه
بستیم میانی و گشادیم زبانی ۲
بردیم بسی رنج و نشد حاصل از اینکار
جز خوردن خونی و بجز کندن جانی ۳
گر تربیت اینست بسا کاهل سخن را
دل تافته گردد چو تنور از پی نانی ۴
عنقا و کرم هر دو یکی اند کزیشان
جز نام نیابند بتحقیق نشانی ۵
ای اهل هنر قصه همینست که گفتم
هان تا نفروشید یقینی بگمانی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.