خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از گرفتاری و اسارت خود در عشق و هوس سخن می‌گوید و از دیگران می‌خواهد که خبر او را به دیگران برسانند. او وضعیت خود را با پرنده‌ای در قفس و شهدی که مگسی در آن افتاده، مقایسه می‌کند و بیان می‌کند که تنها کسانی که خود در دام هوس افتاده‌اند، می‌توانند عیب او را درک کنند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۵۸ - اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست ۱

خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم‌آواز شما در قفسی افتاده‌ست ۲

به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست ۳

بند بر پای تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتاده‌ست ۴

هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن‌کس که به دام هوسی افتاده‌ست ۵

سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتاده‌ست ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷ - هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
گوهر بعدی:غزل ۵۹ - آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.