درباره سعدی

ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (۶۰۶ – ۶۹۰ هجری قمری) متخلص به سعدی، شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. اهل ادب به او لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی به‌طور مطلق، «استاد» داده‌اند. او در نظامیهٔ بغداد، که مهم‌ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام در آن زمان به حساب می‌آمد، تحصیل و پس از آن به‌عنوان خطیب به مناطق مختلفی از جمله شام و حجاز سفر کرد. سعدی سپس به زادگاه خود شیراز، برگشت و تا پایان عمر در آن‌جا اقامت گزید. آرامگاه وی در شیراز واقع شده‌است که به سعدیه معروف است.

بیشتر عمر او مصادف با حکومت اتابکان فارس در شیراز و هم‌زمان با حمله مغول به ایران و سقوط بسیاری از حکومت‌های وقت نظیر خوارزمشاهیان و عباسیان بود. البته سرزمین فارس، به واسطهٔ تدابیر ابوبکر بن سعد، ششمین و معروف‌ترین اتابکان سَلغُری شیراز، از حملهٔ مغول در امان ماند. همچنین قرن ششم و هفتم هجری مصادف با اوج‌گیری تصوف در ایران بود و تأثیر این جریان فکری و فرهنگی در آثار سعدی قابل ملاحظه است. نظر اغلب سعدی‌پژوهان بر این است که سعدی تحت تأثیر آموزه‌های مذهب شافعی و اشعری و بنابراین تقدیرگرا است. در مقابل، نشانه‌هایی از ارادت وی به خاندان پیامبر اسلام مشاهده می‌شود. سعدی بیش از آن که تابع اخلاق به‌صورت مطلق و فلسفی آن باشد، مصلحت‌اندیش است و ازین‌رو اصولاً نمی‌تواند طرفدار ثابت و بی‌چون‌وچرای قاعده‌ای باشد که احیاناً در جای دیگری آن را بیان کرده‌است. برخی از نوگرایان معاصر ایران آثار او را غیراخلاقی، بی‌ارزش، متناقض و ناهماهنگ قلمداد کرده‌اند.

سعدی تأثیر انکارناپذیری بر زبان فارسی گذاشته‌است؛ به‌طوری‌که شباهت قابل توجهی بین فارسی امروزی و زبان سعدی وجود دارد. آثار او مدت‌ها در مدرسه‌ها و مکتب‌خانه‌ها به‌عنوان منبع آموزش زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌شده و بسیاری از ضرب‌المثلهای رایج در زبان فارسی از آثار وی اقتباس شده‌است. او برخلاف بسیاری از نویسندگان معاصر یا پیش از خود، ساده‌نویسی و ایجاز را در پیش گرفت و توانست – حتی در زمان حیاتش – شهرت زیادی به دست آورد. آثار سعدی در اصطلاح سهل ممتنع (سادهٔ دشوار) است و در آن‌ها نکته‌سنجی و طنز آشکار یا پنهان ملاحظه می‌شود.

آثار وی در کتاب کلیات سعدی، شامل گلستان به نثر، کتاب بوستان در قالب مثنوی و نیز غزلیات، گردآوری شده‌است. علاوه بر این او آثاری در سایر قالب‌های ادبی نظیر قصیده، قطعه، ترجیع‌بند و تک‌بیت به زبان فارسی و عربی نیز دارد. غزلیات سعدی، اغلب عاشقانه و توصیف‌کنندهٔ عشق زمینی است؛ هرچند که وی غزلیات پندآموز و عارفانه نیز سروده‌است. گلستان و بوستان به‌عنوان کتاب‌های اخلاقی شناخته می‌شوند و علاوه بر فارسی‌زبانان، بر اندیشمندان غربی از جمله ولتر و گوته نیز تأثیرگذار بوده‌اند.

سعدی در زمان حیات شهرت فراوانی داشت. آثار او حتی در هندوستان، آسیای صغیر و آسیای میانه به زبان فارسی یا به صورت ترجمه در دسترس مخاطبانش قرار داشت. او نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌است. بسیاری از شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان از سبک وی تقلید کرده‌اند. حافظ از جمله شاعرانی بوده که تحت تأثیر سبک سعدی به سرودن غزل پرداخته‌است. در ادبیات معاصر نیز نویسندگانی مانند محمدعلی جمال‌زاده و ابراهیم گلستان از او تأثیر پذیرفته‌اند. آثار سعدی بعدها به موسیقی هم راه پیدا کرد و بسیاری از غزل‌های او را خوانندگانی چون تاج اصفهانی، محمدرضا شجریان و غلامحسین بنان خواندند. به‌منظور تجلیل از سعدی، اول اردیبهشت، روز آغاز نگارش کتاب گلستان، در ایران روز سعدی نام‌گذاری شده‌است.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - اول دفتر به نام ایزد دانا غزل ۲ - ای نفس خرم باد صبا غزل ۳ - روی تو خوش می‌نماید آینه ما غزل ۴ - اگر تو فارغی از حال دوستان یارا غزل ۵ - شب فراق نخواهم دواج دیبا را غزل ۶ - پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را غزل ۷ - مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا غزل ۸ - ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را غزل ۹ - گر ماه من برافکند از رخ نقاب را غزل ۱۰ - با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را غزل ۱۱ - وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را غزل ۱۲ - دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را غزل ۱۳ - وه که گر من بازبینم روی یار خویش را غزل ۱۴ - امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را غزل ۱۵ - برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را غزل ۱۶ - تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا غزل ۱۷ - چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را غزل ۱۸ - ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را غزل ۱۹ - کمان سخت که داد آن لطیف بازو را غزل ۲۰ - لاابالی چه کند دفتر دانایی را غزل ۲۱ - تفاوتی نکند قدر پادشایی را غزل ۲۲ - من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را غزل ۲۳ - رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما غزل ۲۴ - وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها غزل ۲۵ - اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب غزل ۲۶ - ما را همه شب نمی‌برد خواب غزل ۲۷ - ماهرویا! روی خوب از من متاب غزل ۲۸ - سرمست درآمد از خرابات غزل ۲۹ - متناسبند و موزون حرکات دلفریبت غزل ۳۰ - هر که خصم اندر او کمند انداخت غزل ۳۱ - چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت غزل ۳۲ - معلمت همه شوخی و دلبری آموخت غزل ۳۳ - کهن شود همه کس را به روزگار ارادت غزل ۳۴ - دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت غزل ۳۵ - دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت غزل ۳۶ - بنده وار آمدم به زنهارت غزل ۳۷ - مپندار از لب شیرین عبارت غزل ۳۸ - چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت غزل ۳۹ - بی تو حرام است به خلوت نشست غزل ۴۰ - چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست غزل ۴۱ - دیر آمدی ای نگار سرمست غزل ۴۲ - نشاید گفتن آن کس را دلی هست غزل ۴۳ - اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست غزل ۴۴ - بوی گل و بانگ مرغ برخاست غزل ۴۵ - خوش می‌رود این پسر که برخاست غزل ۴۶ - دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست غزل ۴۷ - سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست غزل ۴۸ - صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست غزل ۴۹ - خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست غزل ۵۰ - عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست غزل ۵۱ - آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است شماره ۵۲ - آن ماه دوهفته در نقاب است غزل ۵۳ - دیدار تو حل مشکلات است غزل ۵۴ - سرو چمن پیش اعتدال تو پست است غزل ۵۵ - مجنون عشق را دگر امروز حالت است غزل ۵۶ - ای کآب زندگانی من در دهان توست غزل ۵۷ - هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست غزل ۵۸ - اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست غزل ۵۹ - آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست غزل ۶۰ - شب فراق که داند که تا سحر چند است غزل ۶۱ - افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست غزل ۶۲ - ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟ غزل ۶۳ - از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است غزل ۶۴ - این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است غزل ۶۵ - عیب یاران و دوستان هنر است غزل ۶۶ - هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است غزل ۶۷ - فریاد من از فراق یار است غزل ۶۸ - چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست غزل ۶۹ - عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است غزل ۷۰ - ای که از سرو روان قد تو چالاکترست غزل ۷۱ - دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است غزل ۷۲ - پای سرو بوستانی در گل است غزل ۷۳ - دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست غزل ۷۴ - شراب از دست خوبان سلسبیلست غزل ۷۵ - کارم چو زلف یار پریشان و درهمست غزل ۷۶ - یارا بهشت صحبت یاران همدمست غزل ۷۷ - بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است غزل ۷۸ - امشب به راستی شب ما روز روشن است غزل ۷۹ - این باد بهار بوستان است غزل ۸۰ - این خط شریف از آن بنان است غزل ۸۱ - چه روی است آن که پیش کاروان است غزل ۸۲ - هزار سختی اگر بر من آید آسان است غزل ۸۳ - مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست غزل ۸۴ - ز من مپرس که در دست او دلت چونست غزل ۸۵ - با همه مهر و با منش کینست غزل ۸۶ - بخت جوان دارد آن که با تو قرینست غزل ۸۷ - گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است غزل ۸۸ - با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست غزل ۸۹ - بتا هلاک شود دوست در محبت دوست غزل ۹۰ - سرمست درآمد از درم دوست غزل ۹۱ - سفر دراز نباشد به پای طالب دوست غزل ۹۲ - کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست غزل ۹۳ - یار من آن که لطف خداوند یار اوست غزل ۹۴ - خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست غزل ۹۵ - آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست غزل ۹۶ - ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست غزل ۹۷ - صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست غزل ۹۸ - گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست غزل ۹۹ - صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست غزل ۱۰۰ - این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست غزل ۱۰۱ - ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست غزل ۱۰۲ - تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست غزل ۱۰۳ - ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست غزل ۱۰۴ - مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست غزل ۱۰۵ - آب حیات من است خاک سر کوی دوست غزل ۱۰۶ - شادی به روزگار گدایان کوی دوست غزل ۱۰۷ - صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست غزل ۱۰۸ - مرا خود با تو چیزی در میان هست غزل ۱۰۹ - بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست غزل ۱۱۰ - هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست غزل ۱۱۱ - مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست غزل ۱۱۲ - زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست غزل ۱۱۳ - مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست غزل ۱۱۴ - دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست غزل ۱۱۵ - کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست غزل ۱۱۶ - گر صبر دل از تو هست و گر نیست غزل ۱۱۷ - ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست غزل ۱۱۸ - جان ندارد هر که جانانیش نیست غزل ۱۱۹ - هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست غزل ۱۲۰ - خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست غزل ۱۲۱ - با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست غزل ۱۲۲ - در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست غزل ۱۲۳ - در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست غزل ۱۲۴ - روز وصلم قرار دیدن نیست غزل ۱۲۵ - کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست غزل ۱۲۶ - نه خود اندر زمین نظیر تو نیست غزل ۱۲۷ - دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست غزل ۱۲۸ - چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست غزل ۱۲۹ - خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست غزل ۱۳۰ - دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت غزل ۱۳۱ - دوشم آن سنگ دل پریشان داشت غزل ۱۳۲ - چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت غزل ۱۳۳ - خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت غزل ۱۳۴ - دلی که دید که پیرامن خطر می‌گشت غزل ۱۳۵ - آن را که میسر نشود صبر و قناعت غزل ۱۳۶ - ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت غزل ۱۳۷ - کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت غزل ۱۳۸ - عشق در دل ماند و یار از دست رفت غزل ۱۳۹ - دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت غزل ۱۴۰ - چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت غزل ۱۴۱ - هر که دلارام دید از دلش آرام رفت غزل ۱۴۲ - ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت غزل ۱۴۳ - این که تو داری قیامتست نه قامت غزل ۱۴۴ - ای که رحمت می‌نیاید بر منت غزل ۱۴۵ - آفرین خدای بر جانت غزل ۱۴۶ - ای جان خردمندان گوی خم چوگانت غزل ۱۴۷ - جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت غزل ۱۴۸ - چو نیست راه برون آمدن ز میدانت غزل ۱۴۹ - چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت غزل ۱۵۰ - خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت غزل ۱۵۱ - گر جان طلبی فدای جانت غزل ۱۵۲ - بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت غزل ۱۵۳ - سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت غزل ۱۵۴ - جان من! جان من فدای تو باد غزل ۱۵۵ - زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد غزل ۱۵۶ - فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد غزل ۱۵۷ - پیش رویت قمر نمی‌تابد غزل ۱۵۸ - مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد غزل ۱۶۰ - حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد غزل ۱۶۱ - کس این کند که ز یار و دیار برگردد غزل ۱۶۲ - طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد غزل ۱۶۳ - هر که می با تو خورد عربده کرد غزل ۱۶۴ - دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد غزل ۱۶۵ - که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد غزل ۱۶۶ - هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد غزل ۱۶۷ - گر از جفای تو روزی دلم بیازارد غزل ۱۶۸ - کس این کند که دل از یار خویش بردارد غزل ۱۶۹ - تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد غزل ۱۷۰ - غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد غزل ۱۷۱ - مگر نسیم سحر بوی یار من دارد غزل ۱۷۲ - هر آن ناظر که منظوری ندارد غزل ۱۷۳ - آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد غزل ۱۷۴ - آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد غزل ۱۷۵ - بازت ندانم از سر پیمان ما که برد غزل ۱۷۶ - آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد غزل ۱۷۷ - هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد غزل ۱۷۸ - کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد غزل ۱۷۹ - کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد غزل ۱۸۰ - انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد غزل ۱۸۱ - باد آمد و بوی عنبر آورد غزل ۱۸۲ - زنده شود هر که پیش دوست بمیرد غزل ۱۸۳ - کدام چاره سگالم که با تو درگیرد غزل ۱۸۴ - دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد غزل ۱۸۵ - کسی به عیب من از خویشتن نپردازد غزل ۱۸۶ - بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد غزل ۱۸۷ - هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد غزل ۱۸۸ - به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد غزل ۱۸۹ - آه اگر دست دل من به تمنا نرسد غزل ۱۹۰ - از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد غزل ۱۹۱ - کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد غزل ۱۹۲ - گر آن مراد شبی در کنار ما باشد غزل ۱۹۳ - شورش بلبلان سحر باشد غزل ۱۹۴ - شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد غزل ۱۹۵ - از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد غزل ۱۹۶ - سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد غزل ۱۹۷ - نظر خدای بینان طلب هوا نباشد غزل ۱۹۸ - با کاروان مصری چندین شکر نباشد غزل ۱۹۹ - تا حال منت خبر نباشد غزل ۲۰۰ - چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد غزل ۲۰۱ - آن به که نظر باشد و گفتار نباشد غزل ۲۰۲ - جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد غزل ۲۰۳ - تو را نادیدن ما غم نباشد غزل ۲۰۴ - گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد غزل ۲۰۵ - اگر سروی به بالای تو باشد غزل ۲۰۶ - در پای تو افتادن شایسته دمی باشد غزل ۲۰۷ - تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد غزل ۲۰۸ - مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد غزل ۲۰۹ - تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد غزل ۲۱۰ - خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد غزل ۲۱۱ - امروز در فراق تو دیگر به شام شد غزل ۲۱۲ - هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد غزل ۲۱۳ - دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد غزل ۲۱۴ - سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غزل ۲۱۵ - ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد غزل ۲۱۶ - روز برآمد بلند ای پسر هوشمند غزل ۲۱۷ - آن را که غمی چون غم من نیست چه داند غزل ۲۱۸ - آن سرو که گویند به بالای تو ماند غزل ۲۱۹ - کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند غزل ۲۲۰ - دلم خیال تو را رهنمای می‌داند غزل ۲۲۱ - مجلس ما دگر امروز به بستان ماند غزل ۲۲۲ - حسن تو دایم بدین قرار نماند غزل ۲۲۳ - عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند غزل ۲۲۴ - گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند غزل ۲۲۵ - اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند غزل ۲۲۶ - درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند غزل ۲۲۷ - آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند غزل ۲۲۸ - کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند غزل ۲۲۹ - پیش رویت دگران صورت بر دیوارند غزل ۲۳۰ - شاید این طلعت میمون که به فالش دارند غزل ۲۳۱ - تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند غزل ۲۳۲ - دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند غزل ۲۳۳ - روندگان مقیم از بلا نپرهیزند غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر می‌زند غزل ۲۳۵ - بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند غزل ۲۳۶ - توانگران که به جنب سرای درویشند غزل ۲۳۷ - یار باید که هر چه یار کند غزل ۲۳۸ - بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند غزل ۲۳۹ - کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند غزل ۲۴۰ - چه کند بنده که بر جور تحمل نکند غزل ۲۴۱ - میل بین کان سروبالا می‌کند غزل ۲۴۲ - سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند غزل ۲۴۳ - زلف او بر رخ چو جولان می‌کند غزل ۲۴۴ - یار با ما بی‌وفایی می‌کند غزل ۲۴۵ - هر که بی او زندگانی می‌کند غزل ۲۴۶ - دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند غزل ۲۴۷ - با دوست باش گر همه آفاق دشمنند غزل ۲۴۸ - شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند غزل ۲۴۹ - این جا شکری هست که چندین مگسانند غزل ۲۵۰ - خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند غزل ۲۵۱ - اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند غزل ۲۵۲ - نشاید که خوبان به صحرا روند غزل ۲۵۳ - به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند غزل ۲۵۴ - اخترانی که به شب در نظر ما آیند غزل ۲۵۵ - تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود غزل ۲۵۶ - نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود غزل ۲۵۷ - از دست دوست هر چه ستانی شکر بود غزل ۲۵۸ - مرا راحت از زندگی دوش بود غزل ۲۵۹ - ناچار هر که صاحب روی نکو بود غزل ۲۶۰ - من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود غزل ۲۶۱ - یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود غزل ۲۶۲ - عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود غزل ۲۶۳ - گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود غزل ۲۶۴ - هر که مجموع نباشد به تماشا نرود غزل ۲۶۵ - هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود غزل ۲۶۶ - در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود غزل ۲۶۷ - سروبالایی به صحرا می‌رود غزل ۲۶۸ - ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود غزل ۲۶۹ - آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود غزل ۲۷۰ - هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود غزل ۲۷۱ - بخت این کند که رای تو با ما یکی شود غزل ۲۷۲ - آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود غزل ۲۷۳ - هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید غزل ۲۷۴ - چه سروست آن که بالا می‌نماید غزل ۲۷۵ - نگفتم روزه بسیاری نپاید غزل ۲۷۶ - به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید غزل ۲۷۷ - بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید غزل ۲۷۸ - سروی چو تو می‌باید تا باغ بیاراید غزل ۲۷۹ - فراق را دلی از سنگ سخت تر باید غزل ۲۸۰ - مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید غزل ۲۸۱ - امیدوار چنانم که کار بسته برآید غزل ۲۸۲ - مرا چو آرزوی روی آن نگار آید غزل ۲۸۳ - سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید غزل ۲۸۴ - به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید غزل ۲۸۵ - کاروانی شکر از مصر به شیراز آید غزل ۲۸۶ - اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید غزل ۲۸۷ - نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید غزل ۲۸۸ - که برگذشت که بوی عبیر می‌آید غزل ۲۸۹ - آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید غزل ۲۹۰ - تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید غزل ۲۹۱ - آنک از جنت فردوس یکی می‌آید غزل ۲۹۲ - شیرین دهان آن بت عیار بنگرید غزل ۲۹۳ - آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر غزل ۲۹۴ - آمد گه آن که بوی گلزار غزل ۲۹۵ - خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار غزل ۲۹۶ - دولت جان پرورست صحبت آمیزگار غزل ۲۹۷ - زنده کدام است بر هوشیار غزل ۲۹۸ - شرط است جفا کشیدن از یار غزل ۲۹۹ - ای صبر پای دار که پیمان شکست یار غزل ۳۰۰ - یار آن بود که صبر کند بر جفای یار غزل ۳۰۱ - هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر غزل ۳۰۲ - به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور غزل ۳۰۳ - پروانه نمی‌شکیبد از دور غزل ۳۰۴ - آن کیست که می‌رود به نخجیر غزل ۳۰۵ - از همه باشد به حقیقت گزیر غزل ۳۰۶ - ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر غزل ۳۰۷ - دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر غزل ۳۰۸ - فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر غزل ۳۰۹ - ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر غزل ۳۱۰ - ای به خلق از جهانیان ممتاز غزل ۳۱۱ - متقلب درون جامه ناز غزل ۳۱۲ - بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز غزل ۳۱۳ - برآمد باد صبح و بوی نوروز غزل ۳۱۴ - مبارکتر شب و خرمترین روز غزل ۳۱۵ - پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز غزل ۳۱۶ - ساقی سیمتن چه خسبی خیز غزل ۳۱۷ - بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس غزل ۳۱۸ - امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست می‌برد خوابش غزل ۳۲۰ - یاری به دست کن که به امید راحتش غزل ۳۲۱ - آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش غزل ۳۲۲ - خجل است سرو بستان بر قامت بلندش غزل ۳۲۳ - هر که نازک بود تن یارش غزل ۳۲۴ - هر که نامهربان بود یارش غزل ۳۲۵ - کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش غزل ۳۲۶ - دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش غزل ۳۲۷ - چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش غزل ۳۲۸ - رها نمی‌کند ایام در کنار منش غزل ۳۲۹ - خوش است درد که باشد امید درمانش غزل ۳۳۰ - زینهار از دهان خندانش غزل ۳۳۱ - هر که هست التفات بر جانش غزل ۳۳۲ - هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش غزل ۳۳۳ - خطا کردی به قول دشمنان گوش غزل ۳۳۴ - قیامت باشد آن قامت در آغوش غزل ۳۳۵ - یکی را دست حسرت بر بناگوش غزل ۳۳۶ - رفتی و نمی‌شوی فراموش غزل ۳۳۷ - گر یکی از عشق برآرد خروش غزل ۳۳۸ - دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش غزل ۳۳۹ - گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش غزل ۳۴۰ - هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش غزل ۳۴۱ - گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش غزل ۳۴۲ - یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش غزل ۳۴۳ - به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم غزل ۳۴۴ - ساقی بده آن شراب گلرنگ غزل ۳۴۵ - گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل غزل ۳۴۶ - مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل غزل ۳۴۷ - جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال غزل ۳۴۸ - چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل غزل ۳۴۹ - بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول غزل ۳۵۰ - من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول غزل ۳۵۱ - نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول غزل ۳۵۲ - جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم غزل ۳۵۳ - رفیق مهربان و یار همدم غزل ۳۵۴ - وقت‌ها یک دم برآسودی تنم غزل ۳۵۵ - انتبه قبل السحر یا ذالمنام غزل ۳۵۶ - چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام غزل ۳۵۷ - حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام غزل ۳۵۸ - زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام غزل ۳۵۹ - ساقیا می ده که مرغ صبح بام غزل ۳۶۰ - شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام غزل ۳۶۱ - ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام غزل ۳۶۲ - مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام غزل ۳۶۳ - روزگاریست که سودازده روی توام غزل ۳۶۴ - من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم غزل ۳۶۵ - به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم غزل ۳۶۶ - گو خلق بدانند که من عاشق و مستم غزل ۳۶۷ - من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم غزل ۳۶۸ - دل پیش تو و دیده به جای دگرستم غزل ۳۶۹ - چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم غزل ۳۷۰ - من همان روز که آن خال بدیدم گفتم غزل ۳۷۱ - من از آن روز که در بند توام آزادم غزل ۳۷۲ - عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم غزل ۳۷۳ - هزار عهد بکردم که گرد عشق نگردم غزل ۳۷۴ - از در درآمدی و من از خود به در شدم غزل ۳۷۵ - چنان در قید مهرت پای بندم غزل ۳۷۶ - خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم غزل ۳۷۷ - شکست عهد مودت نگار دلبندم غزل ۳۷۸ - من با تو نه مرد پنجه بودم غزل ۳۷۹ - آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم غزل ۳۸۰ - عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم غزل ۳۸۱ - دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم غزل ۳۸۲ - من چون تو به دلبری ندیدم غزل ۳۸۳ - می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم غزل ۳۸۴ - نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم غزل ۳۸۵ - یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم غزل ۳۸۶ - شب دراز به امید صبح بیدارم غزل ۳۸۷ - من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم غزل ۳۸۸ - منم این بی تو که پروای تماشا دارم غزل ۳۸۹ - باز از شراب دوشین در سر خمار دارم غزل ۳۹۰ - نه دسترسی به یار دارم غزل ۳۹۱ - من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم غزل ۳۹۲ - من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم غزل ۳۹۳ - گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم غزل ۳۹۴ - به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم غزل ۳۹۵ - گر من ز محبتت بمیرم غزل ۳۹۶ - من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم غزل ۳۹۷ - از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم غزل ۳۹۸ - نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم غزل ۳۹۹ - خنک آن روز که در پای تو جان اندازم غزل ۴۰۰ - وه که در عشق چنان می‌سوزم غزل ۴۰۱ - یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم غزل ۴۰۲ - من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم غزل ۴۰۳ - در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم غزل ۴۰۴ - غم زمانه خورم یا فراق یار کشم غزل ۴۰۵ - هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم غزل ۴۰۶ - بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم غزل ۴۰۷ - تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم غزل ۴۰۸ - امروز مبارک است فالم غزل ۴۰۹ - تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم غزل ۴۱۰ - چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم غزل ۴۱۱ - گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم غزل ۴۱۲ - آن دوست که من دارم وان یار که من دانم غزل ۴۱۳ - آن نه روی است که من وصف جمالش دانم غزل ۴۱۴ - اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم غزل ۴۱۵ - ای مرهم ریش و مونس جانم غزل ۴۱۶ - بس که در منظر تو حیرانم غزل ۴۱۷ - سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم غزل ۴۱۸ - گر دست دهد هزار جانم غزل ۴۱۹ - مرا تا نقره باشد می‌فشانم غزل ۴۲۰ - ما همه چشمیم و تو نور ای صنم غزل ۴۲۱ - چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم غزل ۴۲۲ - آن کس که از او صبر محال است و سکونم غزل ۴۲۳ - ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم غزل ۴۲۴ - من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم غزل ۴۲۵ - منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم غزل ۴۲۶ - دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم غزل ۴۲۷ - من از اینجا به ملامت نروم غزل ۴۲۸ - نه از چینم حکایت کن نه از روم غزل ۴۲۹ - تو مپندار کز این در به ملامت بروم غزل ۴۳۰ - به تو مشغول و با تو همراهم غزل ۴۳۱ - امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم غزل ۴۳۲ - ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم غزل ۴۳۳ - ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم غزل ۴۳۴ - ما در خلوت به روی خلق ببستیم غزل ۴۳۵ - ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی غزل ۴۳۶ - عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم غزل ۴۳۷ - بگذار تا مقابل روی تو بگذریم غزل ۴۳۸ - ما دل دوستان به جان بخریم غزل ۴۳۹ - ما گدایان خیل سلطانیم غزل ۴۴۰ - کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم غزل ۴۴۱ - عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم غزل ۴۴۲ - گر غصه روزگار گویم غزل ۴۴۳ - بکن چندان که خواهی جور بر من غزل ۴۴۴ - یا رب آن روی است یا برگ سمن غزل ۴۴۵ - در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن غزل ۴۴۶ - ای کودک خوبروی حیران غزل ۴۴۷ - برخیز که می‌رود زمستان غزل ۴۴۸ - خوشا و خرما وقت حبیبان غزل ۴۴۹ - چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان غزل ۴۵۰ - بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران غزل ۴۵۱ - دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران غزل ۴۵۲ - فراق دوستانش باد و یاران غزل ۴۵۳ - سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان غزل ۴۵۴ - دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان غزل ۴۵۵ - خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان غزل ۴۵۶ - ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن غزل ۴۵۷ - چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن غزل ۴۵۸ - گر متصور شدی با تو در آمیختن غزل ۴۵۹ - نبایستی هم اول مهر بستن غزل ۴۶۰ - خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن غزل ۴۶۱ - سهل باشد به ترک جان گفتن غزل ۴۶۲ - طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن غزل ۴۶۳ - چه خوش بود دو دلارام دست در گردن غزل ۴۶۴ - دست با سرو روان چون نرسد در گردن غزل ۴۶۵ - میان باغ حرام است بی تو گردیدن غزل ۴۶۶ - تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن غزل ۴۶۷ - آخر نگهی به سوی ما کن غزل ۴۶۸ - چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن غزل ۴۶۹ - گواهی امین است بر درد من غزل ۴۷۰ - ای روی تو راحت دل من غزل ۴۷۱ - وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من غزل ۴۷۲ - ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من غزل ۴۷۳ - دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من غزل ۴۷۴ - نشان بخت بلند است و طالع میمون غزل ۴۷۵ - به است آن یا زنخ یا سیب سیمین غزل ۴۷۶ - صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین غزل ۴۷۷ - چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این غزل ۴۷۸ - ای چشم تو دلفریب و جادو غزل ۴۷۹ - من از دست کمانداران ابرو غزل ۴۸۰ - گفتم به عقل پای برآرم ز بند او غزل ۴۸۱ - صید بیابان عشق چون بخورد تیر او غزل ۴۸۲ - هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او غزل ۴۸۳ - راستی گویم به سروی ماند این بالای تو غزل ۴۸۴ - بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو غزل ۴۸۵ - ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو غزل ۴۸۶ - آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه غزل ۴۸۷ - پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به غزل ۴۸۸ - ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای غزل ۴۸۹ - ای رخ چون آینه افروخته غزل ۴۹۰ - ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای غزل ۴۹۱ - حناست آن که ناخن دلبند رشته‌ای غزل ۴۹۲ - ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته غزل ۴۹۳ - سرمست بتی لطیف ساده غزل ۴۹۴ - ای یار جفا کرده پیوند بریده غزل ۴۹۵ - می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانه غزل ۴۹۶ - ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای غزل ۴۹۷ - خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی غزل ۴۹۸ - قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی غزل ۴۹۹ - خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی غزل ۵۰۰ - تا کیم انتظار فرمایی غزل ۵۰۱ - تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی غزل ۵۰۲ - تو با این لطف طبع و دلربایی غزل ۵۰۳ - تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی غزل ۵۰۴ - چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی غزل ۵۰۵ - خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی غزل ۵۰۶ - دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی غزل ۵۰۷ - گرم راحت رسانی ور گزایی غزل ۵۰۸ - مشتاق توام با همه جوری و جفایی غزل ۵۰۹ - من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی غزل ۵۱۰ - نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی غزل ۵۱۱ - هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی غزل ۵۱۲ - همه چشمیم تا برون آیی غزل ۵۱۳ - ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی غزل ۵۱۴ - ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی غزل ۵۱۵ - چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی غزل ۵۱۶ - کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی غزل ۵۱۷ - ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی غزل ۵۱۸ - تو خون خلق بریزی و روی درتابی غزل ۵۱۹ - سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی غزل ۵۲۰ - که دست تشنه می‌گیرد به آبی غزل ۵۲۱ - سَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِ غزل ۵۲۲ - تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی غزل ۵۲۳ - همه عمر برندارم سر از این خمار مستی غزل ۵۲۴ - یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی غزل ۵۲۵ - اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی غزل ۵۲۶ - تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی غزل ۵۲۷ - ای باد که بر خاک در دوست گذشتی غزل ۵۲۸ - یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی غزل ۵۲۹ - سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی غزل ۵۳۰ - ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی غزل ۵۳۱ - ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی غزل ۵۳۲ - چون خراباتی نباشد زاهدی غزل ۵۳۳ - ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی غزل ۵۳۴ - دیدی که وفا به جا نیاوردی غزل ۵۳۵ - مپرس از من که هیچم یاد کردی غزل ۵۳۶ - مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی غزل ۵۳۷ - چه باز در دلت آمد که مهر برکندی غزل ۵۳۸ - گفتم آهن دلی کنم چندی غزل ۵۳۹ - نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی غزل ۵۴۰ - خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی غزل ۵۴۱ - مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی غزل ۵۴۲ - آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری غزل ۵۴۳ - ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری غزل ۵۴۴ - ای که بر دوستان همی‌گذری غزل ۵۴۵ - بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری غزل ۵۴۶ - جور بر من می‌پسندد دلبری غزل ۵۴۷ - خانه صاحب نظران می‌بری غزل ۵۴۸ - دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری غزل ۵۴۹ - دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری غزل ۵۵۰ - دیدم امروز بر زمین قمری غزل ۵۵۱ - رفتی و همچنان به خیال من اندری غزل ۵۵۲ - روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری غزل ۵۵۳ - سرو بستانی تو یا مه یا پری غزل ۵۵۴ - کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری غزل ۵۵۵ - گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری غزل ۵۵۶ - گر کنم در سر وفات سری غزل ۵۵۷ - هرگز این صورت کند صورتگری غزل ۵۵۸ - هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری غزل ۵۵۹ - چون است حال بستان ای باد نوبهاری غزل ۵۶۰ - خبر از عیش ندارد که ندارد یاری غزل ۵۶۱ - خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری غزل ۵۶۲ - دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری غزل ۵۶۳ - عمری به بوی یاری کردیم انتظاری غزل ۵۶۴ - مرا دلیست گرفتار عشق دلداری غزل ۵۶۵ - من از تو روی نپیچم گرم بیازاری غزل ۵۶۶ - نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری غزل ۵۶۷ - اگر به تحفه جانان هزار جان آری غزل ۵۶۸ - کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری غزل ۵۶۹ - حدیث یا شکر است آن که در دهان داری غزل ۵۷۰ - هرگز نبود سرو به بالا که تو داری غزل ۵۷۱ - تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری غزل ۵۷۲ - این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری غزل ۵۷۳ - تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری غزل ۵۷۴ - ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری غزل ۵۷۵ - هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری غزل ۵۷۶ - اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی غزل ۵۷۷ - امیدوارم اگر صد رهم بیندازی غزل ۵۷۸ - تو خود به صحبت امثال ما نپردازی غزل ۵۷۹ - تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی غزل ۵۸۰ - گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی غزل ۵۸۱ - همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی غزل ۵۸۲ - یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی غزل ۵۸۳ - ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی غزل ۵۸۴ - هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی غزل ۵۸۵ - اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی غزل ۵۸۶ - به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی غزل ۵۸۷ - به قلم راست نیاید صفت مشتاقی غزل ۵۸۸ - عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی غزل ۵۸۹ - دل دیوانگیم هست و سر ناباکی غزل ۵۹۰ - عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی غزل ۵۹۱ - سخت زیبا می‌روی یک بارگی غزل ۵۹۲ - روی بپوش ای قمر خانگی غزل ۵۹۳ - بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی غزل ۵۹۴ - ترحم ذلتی یا ذا المعالی غزل ۵۹۵ - هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی غزل ۵۹۶ - مرا تو جان عزیزی و یار محترمی غزل ۵۹۷ - بسیار سفر باید تا پخته شود خامی غزل ۵۹۸ - تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی غزل ۵۹۹ - چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی غزل ۶۰۰ - صاحب نظر نباشد در بند نیک نامی غزل ۶۰۱ - ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی غزل ۶۰۲ - آسوده خاطرم که تو در خاطر منی غزل ۶۰۳ - اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی غزل ۶۰۴ - زنده بی دوست خفته در وطنی غزل ۶۰۵ - سروقدی میان انجمنی غزل ۶۰۶ - کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی غزل ۶۰۷ - من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی غزل ۶۰۸ - ای سرو حدیقه معانی غزل ۶۰۹ - بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی غزل ۶۱۰ - بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی غزل ۶۱۱ - بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی غزل ۶۱۲ - جمعی که تو در میان ایشانی غزل ۶۱۳ - ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی غزل ۶۱۴ - کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی غزل ۶۱۵ - ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی غزل ۶۱۶ - نگویم آب و گل است آن وجود روحانی غزل ۶۱۷ - نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی غزل ۶۱۸ - همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی غزل ۶۱۹ - چرا به سرکشی از من عنان بگردانی غزل ۶۲۰ - فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی غزل ۶۲۱ - سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی غزل ۶۲۲ - چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی غزل ۶۲۳ - دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی غزل ۶۲۴ - روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی غزل ۶۲۵ - شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غزل ۶۲۶ - امروز چنانی ای پری روی غزل ۶۲۷ - خواهم اندر پایش افتادن چو گوی غزل ۶۲۸ - تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی غزل ۶۲۹ - گل است آن یا سمن یا ماه یا روی غزل ۶۳۰ - مرحبا ای نسیم عنبر بوی غزل ۶۳۱ - وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی غزل ۶۳۲ - سرو سیمینا به صحرا می‌روی غزل ۶۳۳ - ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی غزل ۶۳۴ - ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی غزل ۶۳۵ - اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی غزل ۶۳۶ - نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی غزل ۶۳۷ - ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی