هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بیان احساسات عمیق خود نسبت به دوستان و عزیزانش میپردازد. او از دوری آنان رنج میبرد و آرزوی دیدارشان را دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبایی مانند گل، لاله و بلبل، عشق و علاقهاش را به دوستانش توصیف میکند و از زندگی بدون آنان به عنوان مرگ یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج فراق و مرگ نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۶۰ - خطاب بچند دوست مسافر خود
سلام من که رساند بدان خجسته دیار
که هست مجمع احباب و محضر احرار ۱
به بقعه که درو دوستان من جمعند
چه دوست؟ جانم واز جان عزیز تر صد بار ۲
هزار بوسه بر آن خاک برنهد وانگه
سلام من برساند چگونه عاشق وار ۳
به لطف گوید کاین لعبتان دیده ی من
زگرم و سرد نگهدارهان و هان زنهار ۴
همه چو لاله و گل نو شکفته اند و لطیف
نگاه دار گل ولاله را ززحمت خار ۵
عزیز باشد نو باوه هر کجا که رسد
شکوفه ی دل ما را چنان گرامی دار ۶
قضا بدان قدر آب آتش انگیزد
اگر نشیند بر دامنی زباد غبار ۷
غلام و چاکر آب و هوای آن خاکم
اگر بسازد با دوستانم این یکبار ۸
به غیر غنچه بدو مباد کس دلتنگ
به غیر نرگس در وی مباد کس بیمار ۹
زمن ببرد عزیزان و دوستانم چرخ
به من جز این نتواند زمانه ی غدار ۱۰
همی بنالم از شوق دوستان قدیم
چنانکه زیرگه اززخم زخمه نالدزار ۱۱
بدم چو بلبل آنگه که پیش دیده ی من
بدند همچو گل نوشکفته در گلزار ۱۲
کنون زدوری ایشان دو جوی میرانم
زآب دیده و دم بسته ام چو بوتیمار ۱۳
زبس سرشک چو شنگرف و آه سرددلم
گرفته آینه ی طبع من کنون زنگار ۱۴
تو زندگانی بی دوستان مدان ازعمر
که مرگ به زچنین زندگی بود صد بار ۱۵
که هست مجمع احباب و محضر احرار ۱
به بقعه که درو دوستان من جمعند
چه دوست؟ جانم واز جان عزیز تر صد بار ۲
هزار بوسه بر آن خاک برنهد وانگه
سلام من برساند چگونه عاشق وار ۳
به لطف گوید کاین لعبتان دیده ی من
زگرم و سرد نگهدارهان و هان زنهار ۴
همه چو لاله و گل نو شکفته اند و لطیف
نگاه دار گل ولاله را ززحمت خار ۵
عزیز باشد نو باوه هر کجا که رسد
شکوفه ی دل ما را چنان گرامی دار ۶
قضا بدان قدر آب آتش انگیزد
اگر نشیند بر دامنی زباد غبار ۷
غلام و چاکر آب و هوای آن خاکم
اگر بسازد با دوستانم این یکبار ۸
به غیر غنچه بدو مباد کس دلتنگ
به غیر نرگس در وی مباد کس بیمار ۹
زمن ببرد عزیزان و دوستانم چرخ
به من جز این نتواند زمانه ی غدار ۱۰
همی بنالم از شوق دوستان قدیم
چنانکه زیرگه اززخم زخمه نالدزار ۱۱
بدم چو بلبل آنگه که پیش دیده ی من
بدند همچو گل نوشکفته در گلزار ۱۲
کنون زدوری ایشان دو جوی میرانم
زآب دیده و دم بسته ام چو بوتیمار ۱۳
زبس سرشک چو شنگرف و آه سرددلم
گرفته آینه ی طبع من کنون زنگار ۱۴
تو زندگانی بی دوستان مدان ازعمر
که مرگ به زچنین زندگی بود صد بار ۱۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۵
۳۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۵۹ - در مدح امام فاضل شمس الدین ابوافتح النطنزی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۶۱ - خطاب بجمال الدین که یکی از دوستان اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.