هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از بیاعتنایی معشوق و وعدههای بیپایهاش شکایت دارد و بیان میکند که عشق به معشوق، دلش را به خون تبدیل کرده است. شاعر همچنین به نابرابری در عشق اشاره میکند و میگوید که معشوق او ثروتمند و محترم است، در حالی که خودش گدایی بیش نیست.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۴۴ - دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد ۱
مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن
که دل چو وعده تو پای در عدم دارد ۲
ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟
کسی خورد که بخروارها درم دارد ۳
میان اینهمه محنت نگوئیم چونی
کسیکه چو نتوکسی دارد او چه غم دارد ۴
ز روزگار قفاها چنین خورد بیشک
چو من گدای که معشوق محتشم دارد ۵
گمان من همه این بود کوچودل ببرد
بجان ندارد قصدی ولیک هم دارد ۶
دل من ارزجهان اختیار عشق تو کرد
سزای خویش بدین کرده لاجرم دارد ۷
نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد ۱
مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن
که دل چو وعده تو پای در عدم دارد ۲
ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟
کسی خورد که بخروارها درم دارد ۳
میان اینهمه محنت نگوئیم چونی
کسیکه چو نتوکسی دارد او چه غم دارد ۴
ز روزگار قفاها چنین خورد بیشک
چو من گدای که معشوق محتشم دارد ۵
گمان من همه این بود کوچودل ببرد
بجان ندارد قصدی ولیک هم دارد ۶
دل من ارزجهان اختیار عشق تو کرد
سزای خویش بدین کرده لاجرم دارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - مرا از چون تو یاری میگزیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.