خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از جدایی و فراق معشوق خود که جان و جهانش بود، مینالد. او احساس میکند که معشوق بیسبب از او دور شده و این دوری جان او را گرفته است. شاعر ابراز میکند که قربانی عشق شده و توانایی توصیف درد خود را ندارد. در نهایت، اگر کسی بپرسد که این فغان از کیست، شاید بگوید که از فلان است.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۹ - دورگشت از من آنکه جانم بود
دورگشت از من آنکه جانم بود
زنده بی جان همی ندانم بود ۱
دل ز من برگرفت بی سببی
آنکه جان من و جهانم بود ۲
جان سپردم بدو چو میدیدم
که همه قصد او بجانم بود ۳
نیست در خورد خاکپایش لیک
چه کنم دسترس بدانم بود ۴
گوئی اندر فراق ما چونی
چه دهم شرح چون توانم بود ۵
گر کسی گوید آن فغان ز که بود
شاید ار گویم از فلانم بود ۶
زنده بی جان همی ندانم بود ۱
دل ز من برگرفت بی سببی
آنکه جان من و جهانم بود ۲
جان سپردم بدو چو میدیدم
که همه قصد او بجانم بود ۳
نیست در خورد خاکپایش لیک
چه کنم دسترس بدانم بود ۴
گوئی اندر فراق ما چونی
چه دهم شرح چون توانم بود ۵
گر کسی گوید آن فغان ز که بود
شاید ار گویم از فلانم بود ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - هجران تو ای پسر نگوید
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - بی تو کارم همی بسر نشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.