هوش مصنوعی:
شاعر از جدایی و فراق معشوق خود که جان و جهانش بود، مینالد. او احساس میکند که معشوق بیسبب از او دور شده و این دوری جان او را گرفته است. شاعر ابراز میکند که قربانی عشق شده و توانایی توصیف درد خود را ندارد. در نهایت، اگر کسی بپرسد که این فغان از کیست، شاید بگوید که از فلان است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۹ - دورگشت از من آنکه جانم بود
دورگشت از من آنکه جانم بود
زنده بی جان همی ندانم بود ۱
دل ز من برگرفت بی سببی
آنکه جان من و جهانم بود ۲
جان سپردم بدو چو میدیدم
که همه قصد او بجانم بود ۳
نیست در خورد خاکپایش لیک
چه کنم دسترس بدانم بود ۴
گوئی اندر فراق ما چونی
چه دهم شرح چون توانم بود ۵
گر کسی گوید آن فغان ز که بود
شاید ار گویم از فلانم بود ۶
زنده بی جان همی ندانم بود ۱
دل ز من برگرفت بی سببی
آنکه جان من و جهانم بود ۲
جان سپردم بدو چو میدیدم
که همه قصد او بجانم بود ۳
نیست در خورد خاکپایش لیک
چه کنم دسترس بدانم بود ۴
گوئی اندر فراق ما چونی
چه دهم شرح چون توانم بود ۵
گر کسی گوید آن فغان ز که بود
شاید ار گویم از فلانم بود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - هجران تو ای پسر نگوید
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - بی تو کارم همی بسر نشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.