هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از یار خود میخواهد که او را ترک کند، زیرا حضور یار باعث آشوب و ناآرامی در دلش شده است. شاعر با بیانهای مختلف از یار میخواهد که برود، حتی اگر یارش مانند آب حیات باشد. او احساس میکند که یارش هنوز پخته نیست و دلش جای دیگری است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوع جدایی و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۳۸ - برو ای یار دلارام برو
برو ای یار دلارام برو
برو ای یار گلندام برو ۱
بروایدوست که در باقی شد
با توام نامه و پیغام برو ۲
تانگوئی که دگر جنگ کنم
کان نه جنگست و نه دشنام برو ۳
گر تو خود آب حیاتی بمثل
بخدا کت نبرم نام برو ۴
چندگوئی که نئی پخته هنوز
اینچنین گیر منم خام برو ۵
دل تو هست دگرجا بنوا
بر ما نیستت آرام برو ۶
برو ای یار گلندام برو ۱
بروایدوست که در باقی شد
با توام نامه و پیغام برو ۲
تانگوئی که دگر جنگ کنم
کان نه جنگست و نه دشنام برو ۳
گر تو خود آب حیاتی بمثل
بخدا کت نبرم نام برو ۴
چندگوئی که نئی پخته هنوز
اینچنین گیر منم خام برو ۵
دل تو هست دگرجا بنوا
بر ما نیستت آرام برو ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷ - خون شد زفرقت تو دل مهربان من
گوهر بعدی:شماره ۱۳۹ - سخن بی غرض از من بشنو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.