هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از ناامیدی و دلشکستگی خود در عشق سخن میگوید. او خطاب به معشوق، از بیوفایی و تغییر رفتار او شکایت کرده و بیان میکند که جز غم چیزی برایش باقی نمانده است. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که دیگر بهانهجویی نکند و او را رها کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و لحنی غمگین است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند «کافر» و «مسلمانی» ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۱۵۳ - سر ما نیستت فسانه مگوی
سر ما نیستت فسانه مگوی
سیر گشتی برو بهانه مجوی ۱
تو دگر یار تیز بازاری
وآب تو می رود به دیگر جوی ۲
تو گل و لاله وزین معنی
هم دو روی آمدی و هم خود روی ۳
نه مسلمانی؟ آخر ای کافر
چه دلست این؟ دلی ز آهن و روی ۴
گفتی از تو چه برده ام آخر
دل من باز ده محال مگوی ۵
خود چه بگذاشتی به من جز غم
بردی از من هر آنچه بردی بوی ۶
نیم جانی بماند با من و بس
واند گر آب خواه و دست بشوی ۷
سیر گشتی برو بهانه مجوی ۱
تو دگر یار تیز بازاری
وآب تو می رود به دیگر جوی ۲
تو گل و لاله وزین معنی
هم دو روی آمدی و هم خود روی ۳
نه مسلمانی؟ آخر ای کافر
چه دلست این؟ دلی ز آهن و روی ۴
گفتی از تو چه برده ام آخر
دل من باز ده محال مگوی ۵
خود چه بگذاشتی به من جز غم
بردی از من هر آنچه بردی بوی ۶
نیم جانی بماند با من و بس
واند گر آب خواه و دست بشوی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۲ - گر چو تو ترک در ختن بودی
گوهر بعدی:شماره ۱۵۴ - حسنی چو دعا به سر فرازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.