هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حافظ، تصویری از یک جوان مست با جام شراب و زلفهای سیاه ارائه میدهد که نمادی از عشق و جذبههای روحانی است. شاعر از جدایی از خود و رسیدن به مقامی فراتر از هست و نیست سخن میگوید و عشق را به دریا تشبیه میکند که دلش در آن غرق شده است. او از ترس دیگران از قضای الهی میگوید و خود را عاشق دفتر تقدیر ازلی میداند. در نهایت، خرابات را بر کاخ جهان ترجیح میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مستی و مفاهیم عرفانی ممکن است برای سنین پایین تر مناسب نباشد.
شماره ۳۵ - آمد از میکده بیرون پسری جام بدست
آمد از میکده بیرون پسری جام بدست
طره اش غالیه افشان و لبش باده پرست ۱
تاخت از پرده برون با دو سر زلف سیاه
پرده از گونه چون ماه بر افکند و نشست ۲
مست و هشیار ازین جلوه بوجدند و سماع
دل هشیار بود شیفته تر از سر مست ۳
گر چه آن جام که در دست بدش داد بمن
لیک زان پس که مرا برد بکلی از دست ۴
آمد از عالم بالا و دل پست مرا
برد جائی که برونست ز بالا و ز پست ۵
آنچنانم که نه هستم بمقام تو نه نیست
این مقامیست که کس نیست نداند از هست ۶
دل من زانفس و آفاق بخود آمد و باز
بسر کوی تو افکند و ز هر غائله رست ۷
مرکز دایره فیض دل مرد خداست
که چو تیر از خم نه چنبر برخاسته جست ۸
عشق بحرست و سر زلف تو شست دل من
در چنین بحر بود ماهی افتاده بشست ۹
همه ترسند ز طومار قضای ابدی
من دلباخته از دفتر تقدیر الست ۱۰
کاخ کونین خرابست و خرابات صفاست
که بطاقش نرسد از صعق صور شکست ۱۱
طره اش غالیه افشان و لبش باده پرست ۱
تاخت از پرده برون با دو سر زلف سیاه
پرده از گونه چون ماه بر افکند و نشست ۲
مست و هشیار ازین جلوه بوجدند و سماع
دل هشیار بود شیفته تر از سر مست ۳
گر چه آن جام که در دست بدش داد بمن
لیک زان پس که مرا برد بکلی از دست ۴
آمد از عالم بالا و دل پست مرا
برد جائی که برونست ز بالا و ز پست ۵
آنچنانم که نه هستم بمقام تو نه نیست
این مقامیست که کس نیست نداند از هست ۶
دل من زانفس و آفاق بخود آمد و باز
بسر کوی تو افکند و ز هر غائله رست ۷
مرکز دایره فیض دل مرد خداست
که چو تیر از خم نه چنبر برخاسته جست ۸
عشق بحرست و سر زلف تو شست دل من
در چنین بحر بود ماهی افتاده بشست ۹
همه ترسند ز طومار قضای ابدی
من دلباخته از دفتر تقدیر الست ۱۰
کاخ کونین خرابست و خرابات صفاست
که بطاقش نرسد از صعق صور شکست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴ - نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
گوهر بعدی:شماره ۳۶ - ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.