هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر در تاریکی شب، نور آفتاب را در چهره معشوق می‌بیند و جهان را در خطوط چهره او مشاهده می‌کند. او از عشق و جمال معشوق چنان متأثر است که کون و مکان را درهم‌ریخته می‌بیند. شعر پر از استعاره‌های زیبا و تصاویر شاعرانه است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و مفاهیم عمیق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.

شماره ۱۱۴ - بتیره شب نظر آفتاب می بینم

بتیره شب نظر آفتاب می بینم
رخ تو مینگرم یا که خواب می بینم

بغیر نقش خط از روی آبدار تو من
خط دو کون چو نقش بر آب می بینم

خراب عشق توام ورنه در عمارت خویش
بنای کون و مکان را خراب می بینم

نظر نداشتی ای آنکه گفتی از سر زلف
جمال شاهد جان در حجاب می بینم

تو طره مینگری من ز طره طلعت دوست
تو ابر تیره و من آفتاب می بینم

نه تاب هر نظرست این فروغ و تابش روی
که من در آن سر زلف بتاب می بینم

بچشم باز من آنروی را چو بیضه نور
عیان ز موی چو پر غراب می بینم

شتاب گیر دلا وصل اوست حاصل عمر
که عمر را بروش در شتاب می بینم

کتاب عشق ز من جو که من ز خشت سیاه
بیاض صفحه سر کتاب می بینم

پیاده ئی تو ز من پرس راه وادی عشق
که خون راهروان تا رکاب می بینم

صفای سرم و خود را بیمن همت پیر
بقصر خسرو مالک رقاب می بینم
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۳ - ما و دل سودا زده سرمست الستیم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵ - یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.