هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناپایداری محبت یار و رنجهای عاشقانه میگوید. او از بیوفایی معشوق، رنج روحی و جسمی خود و نبود جایگاهی برای شهیدان عشق سخن میگوید. همچنین، از فراق و دوری معشوق و تأثیرات عمیق آن بر وجودش شکایت میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و روحی موجود در شعر برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و فراق ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
شماره ۳۱ - دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
نامهربان دو روز به ما مهربان نماند ۱
شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم
کز سوز سینه در تن من استخوان نماند ۲
اکنون کشید تیغ که در آستان او
دیگر برای روح شهیدان مکان نماند ۳
از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل
خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند ۴
او خود به اختیار کی این لطف می نمود
تیرش ز جذبه دل ما در کمان نماند ۵
نامهربان دو روز به ما مهربان نماند ۱
شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم
کز سوز سینه در تن من استخوان نماند ۲
اکنون کشید تیغ که در آستان او
دیگر برای روح شهیدان مکان نماند ۳
از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل
خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند ۴
او خود به اختیار کی این لطف می نمود
تیرش ز جذبه دل ما در کمان نماند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - هرگز دل شکسته ما شادمان نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.