هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به یاد روزهایی میافتد که یاری چون خورشید و خوشبو داشت. او از عشق و اشتیاقش میگوید و درد فراق را بیان میکند. در رویا دامان معشوق را میبیند و از شوق بیدار میشود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۰ - یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
در نظر خورشید و در کف مشک و عنبر داشتم ۱
ساغر می داشتی در کف به جای تیغ کین
من لب خندان به جای دیده ی ترداشتم ۲
ای که می سوزی دلم دانم که سوزد دامنت
زآن که نگرفتم به دستی کان زدل برداشتم ۳
ناصحا تا چند گویی صبر کن دور از رخش
از برای کی نگه می داشتم گر داشتم ۴
دیدم اندر خواب دامانش بدست خویشتن
از شعف بیدار گشتم دست بر سرداشتم ۵
در نظر خورشید و در کف مشک و عنبر داشتم ۱
ساغر می داشتی در کف به جای تیغ کین
من لب خندان به جای دیده ی ترداشتم ۲
ای که می سوزی دلم دانم که سوزد دامنت
زآن که نگرفتم به دستی کان زدل برداشتم ۳
ناصحا تا چند گویی صبر کن دور از رخش
از برای کی نگه می داشتم گر داشتم ۴
دیدم اندر خواب دامانش بدست خویشتن
از شعف بیدار گشتم دست بر سرداشتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - زمژگان پربرآور دست و سویش می برد چشمم
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - ما پای در گل از دل دیوانه ی خودیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.