خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از پنهانزیستن آب حیوان (منبع زندگی) و عشق ناگفته سخن میگوید. او به اتحاد عاشق و معشوق اشاره میکند و از رنجهای عشق مانند زندان زیستن مانند یوسف و زلیخا میسراید. همچنین، شاعر از غمهای ناشی از دوری معشوق و تأثیر آن بر روح و جان سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و اشاره به داستانهای قرآنی مانند یوسف و زلیخا، درک این متن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۳۷ - تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
گرچه رسم آب حیوان است پنهان زیستن ۱
اتحادی هست با معشوق عاشق را به بین
از زلیخا عشق و از یوسف بزندان زیستن ۲
بی تو رفتم در گلستان غنچه از من کسب کرد
در گلستان بودن و سر در گریبان زیستن ۳
سوزم از غیرت که با جان ها غمت آمیخته
ورنه مردم از چه نتوانند بی جان زیستن ۴
گرچه رسم آب حیوان است پنهان زیستن ۱
اتحادی هست با معشوق عاشق را به بین
از زلیخا عشق و از یوسف بزندان زیستن ۲
بی تو رفتم در گلستان غنچه از من کسب کرد
در گلستان بودن و سر در گریبان زیستن ۳
سوزم از غیرت که با جان ها غمت آمیخته
ورنه مردم از چه نتوانند بی جان زیستن ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶ - عقل میگوید به حرف عشق ترک دیدن مکن
گوهر بعدی:شماره ۳۸ - لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.