هوش مصنوعی:
شاعر از تلخیهای زندگی و ناامیدیهای عاشقانه میگوید. او از وعدههای توخالی معشوق، تاریکی روزگار و بیعدالتی در حق خود شکایت دارد و از یار میخواهد که اگر رحمی بر او ندارد، حداقل به بدگویانش رحم کند.
رده سنی:
16+
محتوا حاوی مضامین عاطفی عمیق، ناامیدی و درد عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک ظرافتهای شعر دارد.
شماره ۳۸ - لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
کو حریفی تا کند خون جگر در جام من ۱
وعده وصلم به فردا داد اینم بس که یار
این قدر داند که صبح از پی ندارد شام من ۲
صبح کو در خانه بنشین، مهر گودیگر متاب
تیرگی هرگز نخواهد رفت از ایام من ۳
رحم اگر بر من نخواهی کرد بر بدگو مکن
من چه بد کردم که نتوانی شنیدن نام من ۴
کو حریفی تا کند خون جگر در جام من ۱
وعده وصلم به فردا داد اینم بس که یار
این قدر داند که صبح از پی ندارد شام من ۲
صبح کو در خانه بنشین، مهر گودیگر متاب
تیرگی هرگز نخواهد رفت از ایام من ۳
رحم اگر بر من نخواهی کرد بر بدگو مکن
من چه بد کردم که نتوانی شنیدن نام من ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷ - تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - باز ای دل تازه در کوی بتی جا کرده ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.