خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر از تلخی‌های زندگی و ناامیدی‌های عاشقانه می‌گوید. او از وعده‌های توخالی معشوق، تاریکی روزگار و بی‌عدالتی در حق خود شکایت دارد و از یار می‌خواهد که اگر رحمی بر او ندارد، حداقل به بدگویانش رحم کند.

محتوا حاوی مضامین عاطفی عمیق، ناامیدی و درد عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک ظرافت‌های شعر دارد.

مشاهده کامل

شماره ۳۸ - لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من

لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
کو حریفی تا کند خون جگر در جام من ۱

وعده وصلم به فردا داد اینم بس که یار
این قدر داند که صبح از پی ندارد شام من ۲

صبح کو در خانه بنشین، مهر گودیگر متاب
تیرگی هرگز نخواهد رفت از ایام من ۳

رحم اگر بر من نخواهی کرد بر بدگو مکن
من چه بد کردم که نتوانی شنیدن نام من ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷ - تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - باز ای دل تازه در کوی بتی جا کرده ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.