خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از رنجها و محنتهای عشق و فراق میگوید. او از جفاهای معشوق، انتظار طولانی برای دیدار، حسرت و ناامیدی، و غمهای پنهان در دل سخن میگوید. هرچند امید به دیدار دارد، اما این انتظار باعث بیقراری و رنج بیشتر شده است.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیده مانند فراق، ناامیدی و رنج عشق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و حرمان نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۸۱ - از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
چندان جفا کشید که بی اعتبار شد ۱
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت
عمرم تمام صرف ره انتظار شد ۲
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت
حرمان حواله ی دل امیدوار شد ۳
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن
بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد ۴
در گریه اختیار ندارم که دیده ام
از گریه در فراق تو بی اختیار شد ۵
گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرار
آن خود بلای جان من بیقرار شد ۶
از جلوه ی تو آه فغانی علم کشید
در دل غمی که داشت نهان آشکار شد ۷
چندان جفا کشید که بی اعتبار شد ۱
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت
عمرم تمام صرف ره انتظار شد ۲
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت
حرمان حواله ی دل امیدوار شد ۳
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن
بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد ۴
در گریه اختیار ندارم که دیده ام
از گریه در فراق تو بی اختیار شد ۵
گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرار
آن خود بلای جان من بیقرار شد ۶
از جلوه ی تو آه فغانی علم کشید
در دل غمی که داشت نهان آشکار شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۰ - تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
گوهر بعدی:شماره ۱۸۲ - تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.