هوش مصنوعی:
این شعر به زیباییهای گذرا و ناپایدار طبیعت و زندگی اشاره دارد. با آمدن خزان، گلستان و شور بلبل از بین میرود و تنها خیالی از آنچه بوده باقی میماند. شاعر از ناپایداری زیباییها، فقدان تعادل در جهان، و نبودن قطرهای زلال در ابر سخن میگوید و در نهایت دعوت به رهایی از کدورتها میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و نگاه انتزاعی به زندگی نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.
شماره ۱۸۹ - خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند ۱
نشان لاله ی این باغ از که می پرسی
برو کز آنچه تو دیدی بجز خیال نماند ۲
بشکل و رنگ رخت از خزان کمالی یافت
ولی چه سود که آخر بدان کمال نماند ۳
چو آفتاب که مغرور حسن و طلعت شد؟
که چون خزان دم آخر در انفعال نماند ۴
کجاست کشتی می تا برآورم طوفان
که در مزاج جهان هیچ اعتدال نماند ۵
چگونه از صدف تشنه در برون آید
چو در سحاب کرم قطره یی زلال نماند ۶
بیا که برد فغانی غبار غیر از دل
کدورتی که بود موجب ملال نماند ۷
سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند ۱
نشان لاله ی این باغ از که می پرسی
برو کز آنچه تو دیدی بجز خیال نماند ۲
بشکل و رنگ رخت از خزان کمالی یافت
ولی چه سود که آخر بدان کمال نماند ۳
چو آفتاب که مغرور حسن و طلعت شد؟
که چون خزان دم آخر در انفعال نماند ۴
کجاست کشتی می تا برآورم طوفان
که در مزاج جهان هیچ اعتدال نماند ۵
چگونه از صدف تشنه در برون آید
چو در سحاب کرم قطره یی زلال نماند ۶
بیا که برد فغانی غبار غیر از دل
کدورتی که بود موجب ملال نماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۸ - از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
گوهر بعدی:شماره ۱۹۰ - دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.