هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد و اندوه درونی شاعر سخن میگوید. او از تنهایی، ناامیدی، و آرزوی وصل به یار مینالد و در عین حال، به کسانی که محرم اسرارشان هستند غبطه میخورد. شاعر از ناکامیهای عاطفی و اجتماعی خود میگوید و گاهی با طنز تلخ، وضعیت خود و دیگران را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی موجود در شعر، مانند اندوه، تنهایی، و ناامیدی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارند. همچنین، برخی از اشارات غیرمستقیم و طنز تلخ ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۱۹۰ - دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
چه ماتمست که اندوه عالمی دارد ۱
خراب حالم و با کس نمی توانم گفت
خوشا کسی که بهر حال محرمی دارد ۲
مراد ما به میان سهی قدان بستند
ولی چه سود که بس جای محکمی دارد ۳
امید هست که از باغ وصل گل چینم
هنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد ۴
چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟
کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد ۵
شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زر
دلش خوشست که در دست خاتمی دارد ۶
شراب خورده فغانی و در خمار شده
جدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد ۷
چه ماتمست که اندوه عالمی دارد ۱
خراب حالم و با کس نمی توانم گفت
خوشا کسی که بهر حال محرمی دارد ۲
مراد ما به میان سهی قدان بستند
ولی چه سود که بس جای محکمی دارد ۳
امید هست که از باغ وصل گل چینم
هنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد ۴
چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟
کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد ۵
شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زر
دلش خوشست که در دست خاتمی دارد ۶
شراب خورده فغانی و در خمار شده
جدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - روزی فلکم پیش در او نرسانید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.