خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و آرزوهای برآورده نشده سخن میگوید. شاعر از ناتوانی در چیدن گل از باغ معشوق، شنیدن سخنانش، و حتی آه کشیدن از درد عشق مینالد. او اشاره میکند که بدون درد و غم، لذت زندگی معنایی ندارد و حتی رندان نیز از تمسخر در امان نیستند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که با وجود همه سختیها، باز هم نمیتواند از معشوق دل بکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و حسرتآلود است که درک کامل آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناختی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۵۸ - ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند ۱
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند ۲
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
آهی ز سر درد کشیدن نگذارند ۳
بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود
یک جرعه بدلخواه چشیدن نگذارند ۴
ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت
غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند ۵
این طرفه که رندان خرابات مغان را
پیراهن ناموس دریدن نگذارند ۶
هرچند کشد سرزنش خار فغانی
او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند ۷
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند ۱
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند ۲
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
آهی ز سر درد کشیدن نگذارند ۳
بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود
یک جرعه بدلخواه چشیدن نگذارند ۴
ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت
غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند ۵
این طرفه که رندان خرابات مغان را
پیراهن ناموس دریدن نگذارند ۶
هرچند کشد سرزنش خار فغانی
او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۷ - هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
گوهر بعدی:شماره ۲۵۹ - جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.