خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی و جمال معشوق و اهمیت دیدار او سخن میگوید. او عید را بهانهای برای بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق میداند و تأکید میکند که هیچ عیدی به پای صبح دیدار معشوق نمیرسد. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند عشق، زیبایی، و ارزش زمان اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۶۱ - کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
صباحتی که تو داری صباح عید ندارد ۱
غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن
که عید وصل بتان مدت مدید ندارد ۲
چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشن
چو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد ۳
یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راه
در خزانه ی اهل نظر کلید ندارد ۴
کسی مناظره با من کند ز دیدن رویت
که هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد ۵
غلام همت پیر مغان و حکمت اویم
چرا که او ستم و جور بر مرید ندارد ۶
رسید عید و ندید آن مه جمال، فغانی
که چشم مرحمت از طالع سعید ندارد ۷
صباحتی که تو داری صباح عید ندارد ۱
غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن
که عید وصل بتان مدت مدید ندارد ۲
چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشن
چو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد ۳
یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راه
در خزانه ی اهل نظر کلید ندارد ۴
کسی مناظره با من کند ز دیدن رویت
که هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد ۵
غلام همت پیر مغان و حکمت اویم
چرا که او ستم و جور بر مرید ندارد ۶
رسید عید و ندید آن مه جمال، فغانی
که چشم مرحمت از طالع سعید ندارد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۰ - از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
گوهر بعدی:شماره ۲۶۲ - چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.