خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و ناامیدی شاعر از زندگی و عشق سخن میگوید. او از گذر عمر و ناپایداری دنیا شکایت دارد و از رنجهای عشق و دوری از معشوق مینالد. شاعر به اهمیت وفاداری و عشق اشاره میکند و در نهایت، به زمزمههای عشق خود اعتراف میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و حسرت نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۲۹۴ - تا چند بافسون جهان بند توان بود
تا چند بافسون جهان بند توان بود
مردیم، درین کهنه سرا چند توان بود ۱
شد نقش من از تخته ی گل، چند شب و روز
گریان پی خوبان شکر خند توان بود ۲
حیفست که رنجی نبرد بنده ی مقبل
امروز که مقبول خداوند توان بود ۳
بی صورت شیرین و لب لعل توان زیست
بی چاشنی گلشکر و قند توان بود ۴
زنجیر بیارید که سر رشته شد از دست
عاشق نه چنانم که خردمند توان بود ۵
در حسن وفا کوش که گر عهد درستست
صد سال بیک وعده و سوگند توان بود ۶
ماییم و همین زمزمه ی عشق فغانی
پیداست که دیگر بچه خرسند بود ۷
مردیم، درین کهنه سرا چند توان بود ۱
شد نقش من از تخته ی گل، چند شب و روز
گریان پی خوبان شکر خند توان بود ۲
حیفست که رنجی نبرد بنده ی مقبل
امروز که مقبول خداوند توان بود ۳
بی صورت شیرین و لب لعل توان زیست
بی چاشنی گلشکر و قند توان بود ۴
زنجیر بیارید که سر رشته شد از دست
عاشق نه چنانم که خردمند توان بود ۵
در حسن وفا کوش که گر عهد درستست
صد سال بیک وعده و سوگند توان بود ۶
ماییم و همین زمزمه ی عشق فغانی
پیداست که دیگر بچه خرسند بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - وقتست ای حریف که می در سبو کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.