هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از گذشت فصل خزان و باقی ماندن رنجهای خود سخن میگوید. او احساس میکند که با وجود تغییرات طبیعت، دردهای درونیاش همچنان پابرجا هستند. شاعر از ناکامیها و جستجوی بیثمر خود برای یافتن آرامش مینالد و در نهایت به این نتیجه میرسد که تقدیرش با رنج گره خورده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۸۱ - فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان ۱
رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت
وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان ۲
گشتم غبار و رفتم ازین خاکدان برون
باشد براه او اثر گرد من همان ۳
نتوان بصد چراغ دلی در زمانه یافت
بر اوج دلبری مه شبگرد من همان ۴
نقش مراد خویش فغانی نیافتم
ماندست با فلک بعقب نردمن همان ۵
بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان ۱
رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت
وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان ۲
گشتم غبار و رفتم ازین خاکدان برون
باشد براه او اثر گرد من همان ۳
نتوان بصد چراغ دلی در زمانه یافت
بر اوج دلبری مه شبگرد من همان ۴
نقش مراد خویش فغانی نیافتم
ماندست با فلک بعقب نردمن همان ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۰ - مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
گوهر بعدی:شماره ۴۸۲ - بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.