هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد فراق و جدایی از معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق و دل‌بستگی به یار، آرامش و عقل او را برهم زده است. او از زلف و چشمان معشوق یاد می‌کند که باعث سلب قرار و آسایش او شده‌اند و غم عشق، او را زبون و اسیر کرده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

شماره ۵ - مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار

مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار
که باد صبح امیدش چو روز من شب تار

دلم به حکم که برتافت مهر از آن سر زلف
کز او شدست پراکنده عقل را سر و کار

روانم ارچه جدا ماند از آن دو نرگس شوخ
که مست باده ی سحرند در میان خمار

به بی قرار دو زلف و به دل فریب دو چشم
مرا شکسته ی غم کرد یار خسته ی زار

بماند با من از آن هر دو دلفریب، فریب
ز من ببرد بدان هر دو بی قرار، قرار

فروغ آن لب لعل و خیال آن خط سبز
که آتش دل صبرند و خار چشم وقار

گهی زبون زبونم کنند با غم عشق
گهی اسیر اسیرم کنند بی رخ یار

امامیا چو نگارت مرا ز دست بداد
تو دست و چهره همی کن به خون دیده نگار
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴ - با عشق دلی که آشنا نیست
گوهر بعدی:شماره ۶ - از نسیم زلفش ای باد سحر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.