هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او دلش را تنها متعلق به غم معشوق میداند و عمرش را بیمعنا جز در وصل او. شاعر از معشوق میخواهد که بر سوختهٔ دلش مرحمتی کند و به او توجه نماید. او از بخت بد خود مینالد که نشانی از معشوق نمییابد و هشدار میدهد که اگر معشوق دلش را نادیده بگیرد، پشیمانی خواهد داشت. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دلش به خیال بهبودی از درد عشق، امیدی ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۲ - دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد ۱
بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن
امروز که حلوای لبت دود ندارد ۲
آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی
بسیار طلب کردم و موجود ندارد ۳
از دست مده نقد دلم را که به آخر
بسیار پشیمان شوی و سود ندارد ۴
ز آن گونه به درد تو دل ریش خیالی
خود کرد که اندیشهٔ بهبود ندارد ۵
وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد ۱
بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن
امروز که حلوای لبت دود ندارد ۲
آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی
بسیار طلب کردم و موجود ندارد ۳
از دست مده نقد دلم را که به آخر
بسیار پشیمان شوی و سود ندارد ۴
ز آن گونه به درد تو دل ریش خیالی
خود کرد که اندیشهٔ بهبود ندارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۱ - دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۷۳ - دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.