هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج عاشقانه و نگرانی از افشای رازهای درونی است. شاعر از اشکهایش میخواهد که رازش را فاش نکند و از زیبایی معشوق سخن میگوید که دیدن آن باعث شادی میشود. همچنین، اشارهای به ارزشمند بودن فرصتهای ناب دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۱۸۷ - سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
مباد کز نظر خلق بر همین افتد ۱
مگو به مردم بیگانه راز خود ای اشک
چنان مکن که حدیث تو بر زمین افتد ۲
خوش است خلد برین و دلم نمی خواهد
که بی جمال تو هرگز نظر بر این افتد ۳
کسی که قدّ تو بیند نه بیند ابرویت
چگونه کج نگرد هر که راست بین افتد ۴
چو دل فتاد خیالی به دست خوش دارش
که باز دیر بیاید که این چنین افتد ۵
مباد کز نظر خلق بر همین افتد ۱
مگو به مردم بیگانه راز خود ای اشک
چنان مکن که حدیث تو بر زمین افتد ۲
خوش است خلد برین و دلم نمی خواهد
که بی جمال تو هرگز نظر بر این افتد ۳
کسی که قدّ تو بیند نه بیند ابرویت
چگونه کج نگرد هر که راست بین افتد ۴
چو دل فتاد خیالی به دست خوش دارش
که باز دیر بیاید که این چنین افتد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶ - سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸ - سرکشید از کبر ابلیس و چنین مهجور شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.