هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. او از گریههایش که بوی خون میدهد سخن میگوید و احساس میکند قلبش در زنجیر بلاست. شاعر خود را رند و فقیر میداند و از رقیب و ناسزاهایش شکایت میکند. او از فتنههای عشق و بخت نگونسار خود مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند رنج، جنون و فتنه ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۲۸۹ - تا به روی از دیده اشک لاله گون می آیدم
تا به روی از دیده اشک لاله گون می آیدم
دم به دم از گریهٔ خود بوی خون می آیدم ۱
گوییا مسکین دلم در قید زنجیر بلاست
کز سرِ زلف تو فریاد جنون می آیدم ۲
ای رفیقان کسوت زاهد نه بر قدّ من است
بر قد رندی لباس فقر چون می آیدم ۳
ناسزا تا گفت با من از درون جان رقیب
کافرم گر هرگز از خاطر برون می آیدم ۴
با خیالی زلف را در پاکشان منمای بیش
فتنه ها بر سر چو زاین بخت نگون می آیدم ۵
دم به دم از گریهٔ خود بوی خون می آیدم ۱
گوییا مسکین دلم در قید زنجیر بلاست
کز سرِ زلف تو فریاد جنون می آیدم ۲
ای رفیقان کسوت زاهد نه بر قدّ من است
بر قد رندی لباس فقر چون می آیدم ۳
ناسزا تا گفت با من از درون جان رقیب
کافرم گر هرگز از خاطر برون می آیدم ۴
با خیالی زلف را در پاکشان منمای بیش
فتنه ها بر سر چو زاین بخت نگون می آیدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۸ - ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم
گوهر بعدی:شماره ۲۹۰ - تا خاک راه همت اهل صفا شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.