هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق میگوید. او احساس میکند که معشوق با وجود سوزاندن دلش، به دیگران توجه میکند و او را رها کرده است. شاعر از بیوفایی معشوق شکایت دارد و میگوید که معشوق به هر کس که بخواهد توجه میکند، در حالی که او سوختهای بیش نیست.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
شماره ۳۵۶ - تا کی ای شوخ به هر بیخبری می سازی
تا کی ای شوخ به هر بیخبری می سازی
خاک کوی تو منم گر گذری می سازی ۱
این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری می سازی ۲
روشن است این که مرا شمع صفت می سوزی
تو به هرکس که قضا را قدری می سازی ۳
زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیره دلان را سحری می سازی ۴
گفته ای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بندهٔ مخلص خود را نظری می سازی ۵
خاک کوی تو منم گر گذری می سازی ۱
این هم از آتش سودای تو داغ دگر است
که مرا سوختی و با دگری می سازی ۲
روشن است این که مرا شمع صفت می سوزی
تو به هرکس که قضا را قدری می سازی ۳
زلف از چهره برافکندی و معلومم شد
که شب تیره دلان را سحری می سازی ۴
گفته ای بنده خیالی هم از اهل نظر است
بندهٔ مخلص خود را نظری می سازی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۵ - تا دلم را به غم هجر در انداخته ای
گوهر بعدی:شماره ۳۵۷ - تا همچو غنچه خندان از خود به در نیایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.