هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر به ستایش معشوق و توصیف ویژگیهای جادویی و الهی او میپردازد. در این شعر، معشوق به عنوان موجودی فراتر از طبیعت و دارای قدرتهای خارقالعاده توصیف میشود که هم درد و هم درمان است، هم کفر و هم ایمان را در خود دارد. شاعر از عناصر مختلفی مانند موسی عمران، رستم دستان، و دیگر اسطورهها برای توصیف معشوق استفاده میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و اسطورهای ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۴۱ - ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
جان و دل در بند داری هم دل و هم جان تراست ۱
جادویی و سحر ساز و اژدهای سحر خوار
وز رخ دلدار دست موسی عمران تراست ۲
یک جهان دیوانه داری ای تو زنجیر جنون
هر چه خواهی کن به مردم، درد و هم درمان تراست ۳
نه زره سازی همین اعجاز داود است و بس
تو زره سازی ز عنبر معجز و برهان تراست ۴
حاجب باغ بهشتی پرده دار جنتی
در نظر اهریمنی و منصب رضوان تراست ۵
کافرت زنار سازد، مسلمت سبحه کند
گر به صورت کفری اما باطن ایمان تراست ۶
در دل شب روز آری روز سازی نیمشب
کافتاب و ماه اندر آستین پنهان تراست ۷
زیر هر تاری ز مویت گردن رویین تنی
بس عجب نبود کمند رستم دستان تراست ۸
گوی سیمین فلک آویزه چوگان تست
هان بزن گویی که اینک گوی و هم چوگان تراست ۹
زنگیان را سروری ملک حبش را قنبری
بر سرمه افسری و رایت کیوان تراست ۱۰
بئده شیر خدایی خواجگی کن در جهان
زان ید و بیضا که داغ زاده عمران تراست ۱۱
چون سر و سامان آشفته به سودای تو رفت
شایدش مجموع داری چون سر و سامان تراست ۱۲
گر ببخشایی بهشتم ور بسوزی در جحیم
پیش حکم تو بود یکسان که این و آن تراست ۱۳
ای مهین دست خدا ای باب علم مصطفی
این ثناخوان گر بود دانا و گر نادان تراست ۱۴
جان و دل در بند داری هم دل و هم جان تراست ۱
جادویی و سحر ساز و اژدهای سحر خوار
وز رخ دلدار دست موسی عمران تراست ۲
یک جهان دیوانه داری ای تو زنجیر جنون
هر چه خواهی کن به مردم، درد و هم درمان تراست ۳
نه زره سازی همین اعجاز داود است و بس
تو زره سازی ز عنبر معجز و برهان تراست ۴
حاجب باغ بهشتی پرده دار جنتی
در نظر اهریمنی و منصب رضوان تراست ۵
کافرت زنار سازد، مسلمت سبحه کند
گر به صورت کفری اما باطن ایمان تراست ۶
در دل شب روز آری روز سازی نیمشب
کافتاب و ماه اندر آستین پنهان تراست ۷
زیر هر تاری ز مویت گردن رویین تنی
بس عجب نبود کمند رستم دستان تراست ۸
گوی سیمین فلک آویزه چوگان تست
هان بزن گویی که اینک گوی و هم چوگان تراست ۹
زنگیان را سروری ملک حبش را قنبری
بر سرمه افسری و رایت کیوان تراست ۱۰
بئده شیر خدایی خواجگی کن در جهان
زان ید و بیضا که داغ زاده عمران تراست ۱۱
چون سر و سامان آشفته به سودای تو رفت
شایدش مجموع داری چون سر و سامان تراست ۱۲
گر ببخشایی بهشتم ور بسوزی در جحیم
پیش حکم تو بود یکسان که این و آن تراست ۱۳
ای مهین دست خدا ای باب علم مصطفی
این ثناخوان گر بود دانا و گر نادان تراست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.