هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلی است که در آن شاعر به توصیف معشوق و زیباییهای او پرداخته و از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر معشوق را به فرشتهها و پریها تشبیه میکند و از درد هجران و اشتیاق وصال مینالد. همچنین، در ابیاتی به مفاهیم عرفانی و مذهبی مانند بهشت و حیدر اشاره شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مذهبی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۴۱ - نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد ۱
مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه
چو تو آدمی بزاید که بدین جمال باشد ۲
بکدام شهر رسمست و کدام ملک یا رب
که بسروش آفتاب و بمهش هلال باشد ۳
نکند دوام عقلم بر آفتاب عشقت
که بقای شبنم و مهر بسی محال باشد ۴
سر کوی تو بهشت است و منم مجاور آنجا
نه بهشتیم خدا را اگرم ملال باشد ۵
بمن آنکه کرد شنعت که چرا شدی پریشان
خم زلف دید و دانست مرا چه حال باشد ۶
شب وصل برنتابد بحدیث روز هجران
بصباح حشر گویم اگرم مجال باشد ۷
نبرم زخضر منت پی جرعه زلالش
که بخون دل بجامم همه شب زلال باشد ۸
نکنم شکایت از هجر و پزم زصبر حلوا
که بحنظل فراقت شکر وصال باشد ۹
زچه خال را بپوشی و کشی بدیده میلم
که نه مردمک بچشمم که سواد خال باشد ۱۰
زکدام ملت استی زکه داشتی تو فتوی
که زکافر و مسلمان بتو خون هلال باشد ۱۱
زشمیم طره دوست نسیم شد معطر
که نه لطف در صبا بود و نه در شمال باشد ۱۲
سخنی زلعلت آشفته چو گفت همچو طوطی
همه دختران طبعش شکرین مقال باشد ۱۳
بفشاند آستین شیخ بنظم ما و غافل
که بجز مدیح حیدر نه مرا خیال باشد ۱۴
نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد ۱
مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه
چو تو آدمی بزاید که بدین جمال باشد ۲
بکدام شهر رسمست و کدام ملک یا رب
که بسروش آفتاب و بمهش هلال باشد ۳
نکند دوام عقلم بر آفتاب عشقت
که بقای شبنم و مهر بسی محال باشد ۴
سر کوی تو بهشت است و منم مجاور آنجا
نه بهشتیم خدا را اگرم ملال باشد ۵
بمن آنکه کرد شنعت که چرا شدی پریشان
خم زلف دید و دانست مرا چه حال باشد ۶
شب وصل برنتابد بحدیث روز هجران
بصباح حشر گویم اگرم مجال باشد ۷
نبرم زخضر منت پی جرعه زلالش
که بخون دل بجامم همه شب زلال باشد ۸
نکنم شکایت از هجر و پزم زصبر حلوا
که بحنظل فراقت شکر وصال باشد ۹
زچه خال را بپوشی و کشی بدیده میلم
که نه مردمک بچشمم که سواد خال باشد ۱۰
زکدام ملت استی زکه داشتی تو فتوی
که زکافر و مسلمان بتو خون هلال باشد ۱۱
زشمیم طره دوست نسیم شد معطر
که نه لطف در صبا بود و نه در شمال باشد ۱۲
سخنی زلعلت آشفته چو گفت همچو طوطی
همه دختران طبعش شکرین مقال باشد ۱۳
بفشاند آستین شیخ بنظم ما و غافل
که بجز مدیح حیدر نه مرا خیال باشد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۰ - مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
گوهر بعدی:شماره ۳۴۲ - ایخوش آنشب که روز غیروز دریار درآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.