هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، به توصیف حال و هوای رندان خرابات می‌پردازد که پس از مستی و بی‌خبری از دنیا، به عهد محبت پشت کرده‌اند. آن‌ها از قید و بندهای دنیوی رها شده‌اند اما در عین حال، گرفتار خودپرستی شده‌اند. شعر به نقد رفتارهای ریاکارانه و دوری از حقیقت توحید اشاره دارد و در نهایت، از آشفتگی و سرگشتگی گوینده سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و خرابات نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارد.

شماره ۳۵۱ - رندان خرابات در میکده بستند

رندان خرابات در میکده بستند
رفتند بپای خم و آسوده نشستند ۱

دیدند خمار من و یک جرعه ندادند
چون تو به دل عهد محبت بشکستند ۲

در بند تعین همه بالاف تجرد
آزاد زخلقند و نه از خویش برستند ۳

بشکسته بت و سبحه و زنار گسسته
چون نیک به بینی همه خود را بپرستند ۴

از جام می سرخ ندیدند چو مستی
آن سبز گیا را زپی نشئه بجستند ۵

درخرمن عقل و خرد و دین زده آتش
دود است که پیوسته بر افلاک فرستند ۶

ابلیس به بینند و بگویند خدائی
زین قوم بپرهیز که مردود الستند ۷

بیزار بود پیر خرابات ازینان
کازباده خرابند وز توحید نه مستند ۸

آشفته تو و میکده و سر سلونی
غم نیست اگر بر تو در میکده بستند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۵۰ - این زنده رود دیده زبس آب میدهد
گوهر بعدی:شماره ۳۵۲ - در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.