هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید. شاعر از جانان و عشق به او می‌گوید و بیان می‌کند که عشق به جانان ارزشی فراتر از جان دارد. او از رازداری در عشق، پایبندی به معشوق و غرق شدن در دریای عشق سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند مقام عشق و وابستگی دل‌ها به معشوق دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و تجربه بیشتری دارد.

شماره ۳۷۳ - اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد ۱

توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا
که حورا در حریر است و پری در پرنیان باشد ۲

چو خم عمریست در میخانه عشق تو پابرجا
مدامم خون دل در جوش و مهرم در دهان باشد ۳

مبادا که زاسرار دل من چشم غمازم
همان بهتر که راز عشق از مردم نهان باشد ۴

مقام عشق را گفتن نباشد حد من اما
همیدانم که عرشش فرش راه آستان باشد ۵

سری در پای تو کردم مباد آندم که برگردم
روان پایم بسر برنه که مقصود روان باشد ۶

من اندر دجله ی غرقم که بگذشت آب از فرقم
چو پیکانم بدل جا کرد کی بیم از کمان باشد ۷

مرا آن ماه گل رو زینت ایوان بود امشب
که گوید گل ببستانت و مه در آسمان باشد ۸

معلق تریکی کوه و دگر آویزه دلها
همین فرقت زموی فرق تا موی میان باشد ۹

بگفتم تا تنی دارم بود شوقت چو جان در تن
غبار تن هوا بگرفت و شوقم همچنان باشد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷۲ - جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
گوهر بعدی:شماره ۳۷۴ - عشق نگوئی که بر قرار نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.